اى آيتِ حق ، رحمتِ دادار سيد على طباطبايى يزدى
آنان كه چنين در پىِ اغيار دويدند * از باغِ جهان ، جز خزف و خار نچيدند
كو تا كه بفهمند كه را بازنهادند ؟ * كو تا كه بدانند چه بر يار گزيدند ؟
اى آيتِ حق ، رحمتِ دادار ، امينى * اين قوم ، ز لطفِ تو چنين روى سپيدند
با قامتِ بشكوه و بلند اخترت اى صبح * ديوان و ددان يكسره در غار خزيدند
از جان زدى اندر همه آفاق نهيبى * تا شبزدگان جملگى از خواب پريدند
حسنى كه تو در وصفِ رخ يار نمودى * صاحبنظران در بت فرخار نديدند
كار تو عناياتِ خفى داشت ، و گرنه * اصحاب قلم زحمتِ بسيار كشيدند
سوى على آنان كه قدم برنگرفتند * با حجت و برهانِ تو اين بار دويدند