زهيچ نكته عقلى به نقل بازنماند * چنان كه عقل هم از نقلِ او به حيرت بود
لطائفِ كلِمش فصلى از ولايت داشت * بدايعِ حِكمش بابى از هدايت بود
زشهرِ علمِ نبى بابها گشود به جهد * كه خود به شهرِ ولا ، بابى از ولايت بود
زاحتجاج ، بيانش به حكمِ حجّتِ وقت * همين نه آيتِ حجّت ، كه عينِ حجّت بود
رهِ فضولىِ عقل آنچنان ز برهان بست * كه عقلِ قدسى از او ماتِ اين درايت بود
اداى شكر ، به تعظيم ، فوقِ طاقتِ ماست * بدان لطيفه غيبى ، كه فوقِ طاقت بود
به قلبِ خصم ، هم از تيغ و تيرِ حيله وى * از او به قلبِ همان حيله صد نكايت بود
* * *
امير ! مرگِ چنين شهسوارِ عرصه علم * نه مرگِ يك تن ، بل مرگِ يك جماعت بود
چنين مصيبتِ عظمى نبود دانش را * اگر دريغ و اسف بود اگر مصيبت بود
زبحرِ فيضِ ولايت ، غريقِ رحمت باد * كه خود ز بحرِ ولايت ، غديرِ رحمت بود
زمستان 1351