امينِ دينِ الهى ، صديقِ آلِ رسول « 1 »
سيد الشعرا اميرى فيروزكوهى
امينِ دينِ الهى ، صديقِ آلِ رسول * امينى آن كه به حق بخشى از ولايت بود
نبود از دو جهان ، جز به علم و حكمت ، شاد * كه نفسِ قدسىِ او ، نفسِ علم و حكمت بود
جهان ز همت او در كمال ، حيران است * كه او جهانِ دگر در كمالِ همت بود
به فطرتِ ازلى در حماى عصمتِ حق * محامىِ على و خاندانِ عصمت بود
غدير خم شد از او بحرِ بى نهايتِ علم * كه خود به علم و ادب بحرِ بى نهايت بود
تراشه قلم از ذوالفِقارِ حيدر داشت * از آن به نيشِ قلم ذوالفقارِ امّت بود
سنانِ نكته پولاديش به ديده خصم * جگر شكاف تر از تيغ ، در مهابت بود
هامش
( 1 ) . ديوان اميرى فيروزكوهى انتشارات سخن : 1208 .