اثر بىنظير علّامه « 1 » سيد عبداللّه حسينى
حسن البكر را وزيرى بود * اشتراكى مرام و كافر كيش
پسرى داشت قد بلند و رشيد * وست مىداشتش ز دنيا بيش
از بدِ روزگار ، فرزندش * گشت ناگه دچارِ بيمارى
برد هر جا كه بايدش مىبرد * برنيامد ز هيچ كس كارى
در نهايت پزشكها گفتند * دردِ فرزندِ توست بى درمان
پسرت را ببر به خانه كه هست * چند ماهى فقط ، تو را مهمان
برد فرزند خويش را خارج * تا اطباء چارهاى سازند
هر قدَر قدرت و توان دارند * به مداواى وى بپردازند
چند روزى گذشت و بالأخره * شد پدر از معالجه نوميد
دست فرزندِ خويش را بگرفت * كرد رجعت به خانه خورشيد
هامش
( 1 ) . مجله شمسه ، ويژهنامه نيايش ، بهار 1392 ، ص 59 .