ناتوان يافت از علاجِ پسر * زمره زبده زمينى را
عاقبت زد ز يأس و استيصال * بابِ علامه امينى را
عجز را نامهاى به شيخ نوشت * واندر آن شرحِ ماجرا را داد
با هزار التماس و لابه و عجز * او ز علّامه جست استمداد
گفت : يا شيخ ، در ضمير ، مرا * اعتقادى به دين و مذهب نيست
نه شناسم خدا نه پيغمبر * هيچ كس مثلِ من مذبذَب نيست
ليك در الغديرِ خود ، اى شيخ * از على گفتهاى و اعجازش
اينك اين من ، و اين گره در كار * به امامت بگو كند بازش
نامه را كرد مهر تا قاصد * برَدَش تا سراى علّامه
قاصد آورد نامه را فوراً * شب شتابان براى علّامه
تا كه علّامه نامهاش را خواند * حالِ علّامه منقلب گرديد
پشتِ آن نامه بى سلام و دعا * با يقين و به دور از ترديد
با توكّل نوشت : « مولايم * پسرت را شفاى عاجل داد » !
نامه را باز ، مهر و امضا كرد * پس به آن قاصدِ مراسل داد
تا كه قاصد گرفت و راهى شد * در دلِ شب به سوى قصرِ وزير
شيخ ، پاى برهنه راه افتاد * در نجف سوى بارگاهِ امير
امين شريعت : ويژه نامه همايش رونمايي از كتاب المقاصد العلية في المطالب السنية ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٢٥