اعتبار نشده است . يعنى اين گونه نبوده است كه خداوند متعال هر روحى را نسبت به بدنِ خودش دو هزار سال پيشتر خلق كرده باشد ، نه كمتر از آن و نه بيشتر از آن . زيرا در اين صورت لازم مىآيد بسيارى از ارواح در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام وجود نداشته باشند تا چه رسد به اين كه پيش از آن حضرت بوده باشند » . « 1 »
اين اشكال در صورتى درست خواهد بود كه مقصود از بدنها ، همين بدنهاى دنيوى بوده باشند . زيرا بدنهاى دنيوى به تدريج در رحمها تشكيل شده و به دنيا مىآيند . اما اگر مقصود از بدنها ، همان بدنهاى اصلى همه فرزندان آدم عليه السلام تا قيامت بوده باشد ، در عالمى ديگر به يك دفعه به مانند خلقت ارواح خلق كرده باشد و به يك دفعه هر روحى را به هر بدنى تعلق داده باشد ، هيچ اشكالى پديد نمىآيد .
پس با توجه به مضمون همين روايات خلقت ارواح پيش از ابدان به دو هزار سال ، وجود عالمى كه در آن عالم ، بدنها هم خلق شده و روح هر بدنى به آن تعلق گرفته است ، قابل استفاده است .
اين مطلب ، از روايتى كه درباره حكمتِ قرار دادنِ ارواح در ابدان وارده شده است نيز قابل استفاده است . در آن حديث آمده است :
« إنّ اللّه ، تبارك و تعالى ، علم أنّ الأرواح في شرفها وعلوّها متى ما تركت على حالها نزعت أكثرها إلى دعوى الربوبيّة دونه ، عزّ وجلّ ، فجعلها بقدرته في الأبدان التي قدّر لها في ابتداء التقدير ، نظراً لها ورحمةً بها . . . » « 2 » .
خداى تعالى دانست كه روحها با شرافت و مقام بلندى كه دارا هستند ، اگر به حال خود رها شوند اكثرشان در قبال خداى تعالى ادعاى ربوبيت مىكنند . پس آنها را به قدرت خويش ، در بدنهايى كه از ابتداى تقدير برايشان مقدر كرده بود قرار داد ، و اين كار به خاطر لطف و به جهت رحمت خدا بر آنان بود .
اين حديث دلالت دارد كه روحها بعد از آنكه مستقل از بدن خلق گرديدند ، تا دو هزار سال به همين منوال در هوا سكنى داشته و از آزادى و اختيار و قدرت و توانايى كامل برخوردار
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار : 61 / 142 .
( 2 ) . علل الشرائع : 15 .