هم بالأخره در الغدير تكرار مىشد ، و اين موجب شد كه آن لغات حفظ من ماند ، ولى متأسفانه از آن تاريخ دست به نويسندگى نزدم . اگر به نويسندگى مشغول مىشدم و تمرين مىكردم ، خيلى بهتر از حالا مىشد . و بعضى دوستانم كه مىپرسند ، همين توصيه را مىكنم : الغدير را بخوانيد و به كار هم ببنديد و در لغات هم حتما برايتان مشكل پيش مىآيد ، مراجعه كنيد .
اينسبب مىشود كه حفظتان بماند ؛ و در عين حال هم بايد قلم روى كاغذ ببرند ، ولو توصيفى باشد مثلًا بگويد : « من شميران رفتم . جمعه تعطيلى را فلان جا گذراندم » ، وقتى برگشت به قلم بياورد . اين خود باعث مىشود كه به تدريج پيش برود .
قبل از علامه امينى به اين مسئله الغدير و ساير احاديثى كه در اثبات ولايت حضرت على عليه السلام است ، كتابهاى زيادى نوشته شده بود ، مثلًا شبهاى پيشاور يا عبقات الأنوار مرحوم مير حامد حسين ، يا در همان عصر علامه امينى كتابهاى مرحوم شرف الدين يا مرحوم كاشف الغطاء نوشته شده ، ولى اثر الغدير چيزى بوده كه قابل انكار براى هيچ نويسندهاى نبوده ، چه مسيحى ، چه از اهل سنت ؛ چه تفاوتى الغدير با نوشتههاى گذشتگان دارد و چه امتيازى بر آنها دارد ؟
محقق طباطبايى : البته شبهاى پيشاور بعد از الغدير است و الغدير قبل از آن نوشته شدهاست . امّا همچنان كه فرموديد پيش از آن هم كتابهايى در اين زمينهها بوده ، ولى وفور كتاب در اثر چاپ كتابهايى كه در دسترس نبوده و مخصوصا روش ايشان كه جلد و صفحه را معين مى كرد ، موجب امتياز كار ايشان شد .
ايشان به دو كتاب در اثبات امامت خيلى اظهار علاقه مىكرد و اهميت مىداد . يكى عبقات الأنوار بود . از اين كتاب خيلى تجليل مىكرد . و يكى ضياء العالمينِ مرحوم ابوالحسن فتونى بود ، جدّ صاحب جواهر ، و مىگفت مثل اينها تا كنون نوشته نشده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . درباره اين كتاب ، رجوع شود به گفتار عبدالحسين طالعى در معرفى اين كتاب ، در نشريه امامت پژوهى ، شماره 4 ، زمستان 1390 ، ص 317 - 335 .