ترجمه شعر :
1 . به راستى كه پيامبر - محمّد پسر آمنه - نزد من جايگاهش از فرزندانم نيز والاتر است .
2 . چون به افسار شتر من آويخت ، دلم بر او سوخت ، و اين همان گاه بود كه شتران سرخ موى با توشههايى كه بر پشت داشتند ، راهى دراز در پيش گرفتند .
3 . پس اشكى روان از دو ديده من سرازير شد ، كه به مرواريدها مىماند و افراد را مىپراكند .
4 . درباره او خويشاوندى را پيوسته رعايت كردم ، و سفارشهاى نيكان را بهكار بستم .
5 . به او گفتم تا ميان عموهاى خود به گردش پردازد ، كه سپيدرويانى كمربسته براى نيازمنديها و دليرانى بىمانند هستند .
6 . پس ايشان به آهنگ دورترين مقصدى كه مىشناختند به راه افتادند ، و براستى جائى كه قصد كرده بودند دور بود .
7 . تا آنكه كاروانيان « بصرى » را ديدند ، و در ميانهء شاهراه و از همانجا كه زير نگاه داشتند برخوردند به ،
8 . دانشمندى كه ايشان را از سخنى راستين درباره او آگاهى داد ، و گروههاى رشك برنده را بازگردانيد .
9 . گروهى از يهوديان چون با كينههايى كه در دلهايشان مىجوشيد ، ابر را ديدند بر سر پيامبر سايه افكنده ،
10 . شوريدند تا محمّد را بكشند ، و او ايشان را از اين كار درباره او بازداشت ، و به نيكوترين گونهاى در اين راه كوشيد و پيكار كرد .
11 . « زبير » از سوى « بحيرا » بازگردانده شد و پس از زدوخوردها و دورىها به ميان گروه بازگشت .
12 . به همين گونه « دريس » را بازداشت و از سخن وى پا پس كشيد ، زيرا دانشورى بود ، كه دستور وى با راه راست هماهنگى داشت .
علامه امينى رحمه اللّه شعرى ديگر از حضرت ابى طالب عليه السّلام را درباره حمايت او از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ذكر كرده ، كه متن آن به اين شرح است :
رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: روح الله عباسى
ص١٢١