تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
دين او انجام داده است ، كه خود دليلى است آشكار ، هم بر اسلام او و هم بر تسليم او در برابر پيام خداوندى . علّامه رحمه اللّه در بيان نمونه‌اى از كارهاى ابو طالب عليه السّلام جريان سفر جناب ابو طالب براى تجارت و همراه خود بردن و حمايت از پيامبر و ديدار با بحيراى نصرانى را ذكر كرده و جريان اين سفر را از قول ابن اسحاق آورده و گويد : « ابن اسحاق گويد : ابا طالب در ميان كاروانى براى بازرگانى آهنگ شام داشت و چون آماده بيرون رفتن شد و پاى در راه سفر نهاد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد او آمد و مهار شترش را گرفت و گفت عمو مرا كه نه پدرى دارم و نه مادرى به كه مىسپارى ؟ ابو طالب را در دل بر او سوخت و به او گفت : به خدا سوگند كه او را نيز با خود خواهم برد و من و او هرگز از يكديگر جدا نخواهيم شد ، پس او را نيز برد . چون كاروانيان به سرزمين بصرى از مرز و بوم شام رسيدند ، در آنجا راهبى يافتند ، كه او را « بحيرا » مىگفتند . او در صومعه‌اى نشيمن داشت و داناترين از نصرانيان بود . و پيوسته در آن صومعه راهبى بود ، كه چنانچه مىپندارند ، دانش آنان درباره نامه آسمانىشان به او مىرسيد و آن را يكى از ديگرى به ميراث مىبردند . چون در آن سال بر « بحيرا » فرود آمدند ، با آن‌كه پيش از آن هم بارهاى بسيار بر او گذشته بودند و او با ايشان سخنى نگفته بود و كارى به كار آنان نداشت ، ولى در آن سال چون نزديك صومعهء او فرود آمدند ، خوراكى بسيار براى ايشان بساخت ، و اين بخاطر اين بود ، كه چنانچه مىپندارند ، وقتى در صومعه‌اش بود ، به هنگام آمدن ايشان ، چيزى در ميان كاروان ديده بود ، و آن ابرى بود ، كه در ميان گروه بر سر او صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سايه افكنده بود . پس چون روى آوردند ، تا در سايه درختى كه نزديك او بود فرود آيند ، او به ابر نگريست كه پس از آن درخت سايه خود را بر سر او افكند و شاخه‌هاى خود را بر سر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فروگذاشت ، تا حضرت در زير آن ، در سايه نشت . و چون « بحيرا » اين را ديد از صومعه‌اش بيرون آمد و گفت تا آن خوراك را درست كردند . و چون آماده شد به نزد ايشان فرستاد و گفت : اى گروه قريش ! من