تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
براى شما خوراكى ساخته‌ام و دوست مىدارم ، كه همه شما از كوچك و بزرگ و بنده و آزاد براى خوردن حاضر شويد . مردى از ايشان گفت : اى « بحيرا » امروز خبرى است ! و گرنه ما پيشترها چه بسيار بر تو مىگذشتيم و تو چنين نمىكردى . امروز تو را چه مىشود ؟ « بحيرا » گفت : راست گفتى ، و به همانگونه بود كه مىگوئيد . ولى اينك من شما را مهمان مىكنم و دوست دارم ، كه شما را گرامى دارم و برايتان خوراكى بسازم ، تا همه شما از آن بخوريد . پس همه نزد او گرد آمدند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون خردسال بود در زير درخت ، كنار بارهاى آن گروه بماند و چون « بحيرا » به آن گروه نگريست ، نشانه‌اى را كه مىشناخت و چگونگى آن در دانش او موجود بود ، در بين ايشان نيافت . گفت : اى گروه قريش هيچكس از شما از آمدن بر سر اين خوراك من بازمانده است ؟ گفتند : اى « بحيرا » هيچكس از سفرهء تو بازنمانده است كه سزاوار است به نزد تو آيد ، مگر كودكى كه از همه اين گروه خردسالتر است و در ميان بارهايشان مانده است . گفت : چنين نكنيد و او را نيز بخوانيد تا با شما در خوردن اين طعام باشد . مردى از قريش گفت : سوگند به دو بت « لات » و « عزّى » كه امروز خبرى است . آيا سزاوار است ، كه پسر عبد اللّه از خوراك خوردن در ميان ما باز بماند . سپس به سوى حضرت برخاست و او را دربر گرفت و با او روى به ايشان آوردن و او را در ميانه بنشاند . چون « بحيرا » او را ديد ، خيره‌خيره به او نگريست و نشانه‌هايى را كه در مژده‌هاى انبيا به ظهور وى ، درباره چگونگى بدنش ياد شده بود ، را يكىيكى با چشم در وى بجست و بيافت . چون آن گروه خوردن خوراكى را به پايان بردند و پراكنده شدند « بحيرا » برخاست و او را گفت : اى كودك ! تو را به « لات » و « عزّى » سوگند ، كه از آنچه تو را مىپرسم مرا آگاه سازى . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : هرگز با سوگند به نام « لات » و « عزّى » چيزى از من مپرس .