12 . و چون او را ديد كه روى به سوى خانهاش مىآيد و سايهاى از ابر او را از گزند گرماى آفتاب به دور مىدارد ،
13 . همانند سجدهكنندگانش سرش را خم كرد و آن را به گلو و سينه چسباند ، چه چسباندنى !
14 . گروهى روى آوردند و در جستجوى همان ابر مردى شدند كه بحيرا در ميان چادر ديده بود .
15 . پس ، از بيم گزند ايشان به او بر ايشان شوريد . زيرا آنان در برابر ما ستمپيشه و آسيبرسان بودند .
16 . دريس بود و تمام ، و به همينگونه زبير در ميان ايشان بود و همهء قوم بيدار بودند .
17 . آمدند در حالى كه كمر به كشتن محمّد بسته بودند ، ولى او ايشان را با نيكوترين كشمكشى بازگردانيد .
18 . زيرا بر ايشان تورات را تفسير كرد تا به درستى سخنش يقين كردند . به ايشان گفت :
شما سختترين خواستهها را خواستهايد .
19 . آيا مىخواهيد محمّد پيامبر را بكشيد ؟ شما با فزونى و درازى كيفرهاى خود - در نافرخندگى - مخصوص شدهايد .
20 . و به راستى آن كس كه ما او را برگزيدهايم ، گزندها را از او بازمىدارد .
21 . و در برابر شما همو برايش بس است و نيرنگ هرفرومايهاى را پاسخ مىدهد . آن نيز از نشانهها و روشنگرى او است . و هرگز روز روشن مانند تاريكىها نيست .
3 - سخن خاندان أبى طالب عليه السّلام درباره او
علامه امينى رحمه اللّه درباره آنچه كه از طايفه و خاندان حضرت أبى طالب عليه السّلام درباره ايشان رسيده ، روايات مختلفى را ذكر كرده و در اين بخش گويد :
« اما آنچه از خاندان هاشم و فرزندان عبد المطلب و زادگان ابو طالب در اين زمينه رسيده ، بدست نمىآيد ، الا آوايى بلند كه دال بر ايمان استوار او مىباشد . و آنچه كه او