او مجتهد بوده است چنان كه ابو الخير قزوينى گفته . ( تاريخ ابن كثير 8 / 223 )
آيا اجتهاد بازيچه دست اينهاست ؟ كه از طرفى حرفهاى قبل را بزنند و از طرفى آن همه صحابه به پيامبر كه بر عليه عثمان شدند را مجتهد ندانند و آنان را مشتى تجاوزكار كه عليه حكومت وقت تبهكارى كردهاند معرفى كنند ( ابن حزم در الفصل 4 / 161 ، ابن تيميه در منهاج السنه 3 / 189 ، ابن كثير در تاريخ خود 7 / 176 ، ابن حجر در الصواعق المحرقه ص 67 ) ولى براى حضرت على ( عليه السّلام ) اين اجتهاد را قائل نباشند كه قاتلين عثمان را عفو كند و يا وقتى كه مصلحت ديد به دعوى قتل عثمان رسيدگى كند ! ؟ ولى عبيد اللّه بن عمر كه قاتل هرمزان و دختر ابو لوءلوء بود را كه عثمان او را عفو كرد از اجتهاد عثمان بدانند و . . . علّامه امينى سپس به اصول اجتهاد از نظر اهل سنّت در اجتهاد معاويه مىپردازد كه : در قرآن چون دو سال آخر عمر پيامبر ايمان آورد دستى ندارد ، در مورد سنّت نيز بههمين صورت و اساسا 160 روايت كه از پيامبر نقل كرده و تكرارى هستند خودش به كدام عمل كرد ؟ به حديثى كه از پيامبر نقل مىكند هركس بدون امام بميرد به مرگ جاهليت مرده است ؟ آيا عمل كرد به حديثى كه از پيامبر نقل مىكند شرابخوار را تا سهبار تازيانه زنيد و اگر ادامه داد بكشيدش ؟ يا اينكه شرابخوارى مىكرد و علنا كاروان شراب مىآورد ؟ در مورد اجماع هم چگونه بدست آورد او كه به على ( عليه السّلام ) دشنام مىداد و از قتل او خوشحال شد . در مورد قياس نيز چگونه بر اساس قرآن و سنّت و اجماع حكمى بدست آورد كه بر عليه حضرت على ( ع ) شورش كرد ؟ او كه بهرهاى از اجتهاد نداشته است پس چگونه به خود اجازه مىدهد بر فراز منابر بدستورش حضرت على ( ع ) لعن شود ؟ و از مرگ او و نواده پيامبر خوشحالى كند ؟ و حضرت على ( ع ) را متهّم به بىنمازى و كفر و الحاد كند و . . . علّامه امينى در ادامه مىگويد : اگرچه ابن حزم و ابن تيميه و ابن كثير و همقطارانش مىگويند او مجتهد بوده و پاداش مىبرد و حتّى ابن حجر مى گويد : او خليفه برحق است . ولى ما حرف مقبلى ( متوفى 118 ) را كه در كتابش العلم الشامخ فى ايثار الحقّ على الاباء المشايخ ( ص ) 365 را مىگوئيم كه گويد « على ( ع ) امامى برحق بود
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 900
مساهمون: رضا معراجي
ص٩٠٠