خياط معاويه را بنام پيامبر خدا خطاب كرد و معاويه هيچ واكنش نشان نداد بلكه از آن خوشحال هم مىشد براى تفصيل آن به الغدير جلد دهم مراجعه كنيد كه از تاريخ طبرى ( 6 / 184 ) و تاريخ ابن كثير ( 8 / 140 ) نقل كرده است .
10 - وقتى بين معاويه و امد بن ابد حضرمى - كه 360 سال داشت - ملاقاتى روى داد معاويه به او گفت هاشم را ديدهاى ؟ گفت : آرى بلندبالا و خوشصورت بود . معاويه گفت : اميّه را ديدهاى ؟ گفت : آرى كوتاهقد و نابينا بود و مىگفتند شومصورت است . معاويه گفت : آيا محمّد را ديدهاى ؟ گفت : محمّد كيست ؟ معاويه گفت : پيامبر خدا . گفت : چرا همانگونه كه خدا او را به عظمت ياد كرده ياد نكردى ؟ و نگفتى پيامبر خدا ( تاريخ ابن عساكر 3 / 103 ، اسد الغابه 1 / 115 ) آرى او حتّى نام پيامبر را بهتنهايى بدون رسالت مىبرد .
840 - ابن حجر معاويه را مجتهد مىداند :
علّامه امينى با اشاره به دفاعيه ابن حجر كه جنايات معاويه را در خلافكاريهايش و جنگى كه به كشته شدن 70 هزار انسان منتهى شد و در آن بيش از سيصد تن از بزرگان بدر و مهاجر و انصار كشته شدند به بهانه اجتهاد توجيه مىكند . با بررسى اجتهاد از منابع اهل سنّت كه از جمله ابن رشد در المدونه الكبرى ( ص 8 ) احكام شريعت را از چهار منبع مىداند : 1 - قرآن 2 - سنّت پيامبر 3 - اجماع 4 - استنباط كه همان قياس برمبناى اصول سهگانه قرآن و سنّت و اجماع باشد مىپرسد : آيا ابن حجر كه فقط نام اجتهاد به گوشش خورده فكر مىكند بدون ضابطه اجتهاد صورت مىگيرد كه بشود ؟ 1 - گناه خالد بن وليد كه قبيله بنى حنيفه و رئيس آنها مالك بن نويره را كشت و با زنش درآويخت را توجيه كرد . 2 - گناه ابن ملجم كه حضرت على ( ع ) را شهيد كرد و پيامبر او را اشقى الاخرين خوانده بود را براساس اجتهاد توجيه كرد ؟
چنان كه محمّد بن جرير طبرى كرد . ( سنن بيهقى 8 / 58 ) 3 - و گناه ابو غاديه فزارى كه عمّار ياسر را كشت توجيه كرد ؟ 4 - و كار يزيد در شهيدكردن پسر پيامبر را توجيه كرد ؟ و گفت