وقتى معاويه به حكومت رسيد به ابن عباس گفت : حق نداريد او را با آن اسم و لقب بخوانيد من او را ابو محمّد لقب مىدهم و همين لقب برايش ماند . ( كامل المبرد 2 / 157 ) و بنى اميّه هروقت مىشنيدند كه بچهاى نامش على است او را مىكشتند . ( 7 / 319 ) براى همين مردم اسم فرزندانشان را تغيير مىدادند .
3 - ابو جعفر بغدادى در المحبر ( ص 479 ) مينويسد : معاويه در دستورات كتبى به زياد گفته بود هركه را بر دين و نظريه على يافتى بكش و جسدش را مثله و تكهپاره كن .
4 - جاحظ مىگويد : معاويه در آخر نطقهايش مىگفت : خدايا ابو تراب ملحد گشت او را لعنت كن . . . و همهجا نوشت تا انجام دهند و تا زمان عمر بن عبد العزيز ادامه داشت .
5 - او به مردم شام گفت على ( ع ) نماز نمىخواند و سپاهيانش را بعنوان جنگ با كسى كه نماز نمىخواند به جنگ على ( عليه السّلام ) مىبرد . ( كتاب صفين ص 402 ، تاريخ طبرى 6 / 24 ، كامل ابن اثير 3 / 135 )
6 - چون عبد اللّه بن عباس پس از شهادت حضرت على ( عليه السّلام ) نزد معاويه رفت به او گفت : خدائى را شكر كه على ( ع ) را كشت . آرى معاويه با افتراء و تهمت به جمعآورى سپاه پرداخت و مردم را به بهانه اينكه او ملحد گشته و نماز نمىخواند . ( با اينكه او قبل از همه مسلمانان با پيامبر نماز خواند ) و به بهانه خونخواهى عثمان به شورش برخاست با اينكه وظيفه او اطاعت از خليفه وقت بود و خونخواهى عثمان كه بهانه او و طلحه و زبير بود خلاف اصول حقوقى بود . زيرا بايد وارثين عثمان پيش خليفه وقت اقامه دعوا مىكردند تا درباره آن حكم كند و معاويه در واقع به خونخواهى برادرش حنظله بن ابى سفيان و جدّ مادريش عتبه بن ربيعه و دائيش وليد بن عتبه بن ربيعه و پسر عموهايش عاص بن سعيد و عقبه بن ابى معيط كه در جنگهاى زمان پيامبر بدست حضرت على ( عليه السّلام ) كشته شده بودند برخاسته بود و مى خواست از اسلام انتقام بگيرد ولى نمىتوانست واقعيت را به مردم بگويد لذا خونخواهى عثمان را بهانه كرد .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 897
مساهمون: رضا معراجي
ص٨٩٧