شنيده بودم آنچه كه تو شنيدهاى تا آخر عمر نوكرى على ( ع ) را مىكردم ؟ آيا احاديث را پيامبر در جمع مردم بيان نكرده بود ؟ و بين صحابه رواج نداشت ؟ كه الان كتابهاى اهل سنّت از آن پر است . براى پىبردن به ماهيت معاويه علاوهبر احاديث پيامبر و صحابه كه در فصل قبل گذشت به موارد زير دقت كنيد تا رمز مخالفت او با على ( ع ) را بدانيد .
1 - مطرف بن مغيره بن شعبه ثقفى گويد : به شام رفتيم پدرم پيش معاويه مىرفت و برمىگشت و از خردمندى و خوشرفتارى معاويه مىگفت تا شبى آمد غمزده و شام نخورد . به او گفتم :
چه شده كه غمگينى ؟ گفت : پسرجان من از نزد ناپاكترين آدمها مىآيم پرسيدم چطور ؟
گفت : در حالى كه با معاويه خصوصى صحبت مىكرديم به او گفتم : اكنون كه به اين مقام رسيدهاى و پير شدهاى احسانت را گسترش بده و به بنى هاشم لطف كن ، آنها ديگر چيزى ندارند كه ترا بهراس اندازد . گفت : هيهات محال است . آن تيمى ( ابو بكر ) به حكومت رسيد داد گسترانيد و كارها كرد و مرد كسى اسم او را نمىبرد مگر گاهى يكى بگويد ابو بكر ، بعد آن عدى ( عمر ) به حكومت رسيد و تلاش كرد و مرد و كسى نامش را نمىبرد مگر گاهى يكى بگويد عمر ، بعد عثمان كه همقبيله ما بود و نسبى و الا داشت به حكومت رسيد و آن كارها كرد و با او آن رفتار شد تا مرد و ياد او نابود گشت لكن آن هاشمى ( حضرت محمّد ( ص ) ) روزى پنجبار نامش را بانگ مىزنند ( اشهد ان محمّدا رسول اللّه ) با اين حال اى بىمادر چه كارى جاويدان خواهد ماند مگر اينكه آن را بگور بسپاريم و نامش را نابود گردانيم . ( مروج الذهب 2 / 341 )
2 - او حتّى غدغن كرد كسى اسم فرزندش را على گذارد روزى حضرت على ( عليه السّلام ) از احوال عبد اللّه بن عباس پرسيد ؟ گفتند : خدا به او فرزندى داده بعد از نماز با جمعى به ديدن او رفتند و به او تبريك گفت و فرمود : اسمش را گذاشتى ؟ عبد اللّه بن عباس گفت : مگر مىشود پيش از شما او را نامگزارى كنم . پس بچه را آوردند حضرت على ( ع ) بچه را در آغوش گرفت و در حقش دعا كرد و به پدرش داد و فرمود : او را على ناميدم و ابو الحسن لقبش دادم
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 896
مساهمون: رضا معراجي
ص٨٩٦