معاويه به مغيره مىگويد : برگرد به سر كارت و با افراد مطمئن در اينباره مشورت كن مغيره به كوفه برمىگردد و بدوستانش مىگويد : پاى معاويه را به منجلاب عميقى كشاندم بزيان امّت محمّد و زخمى بر پيكرشان وارد ساختم كه هرگز درمان نمىپذيرد و 10 يا 40 نفر را به هر كدام 30 هزار درهم داده به سرپرستى پسرش عروه بن مغيره به شام مىفرستد آنها در حضور معاويه هركدام نطق كرده و از معاويه مىخواهند يزيد را وليعهد سازد . معاويه مىگويد :
درباره آن فكر مىكنم و آنها برمىگردند و معاويه به عروه مىگويد : پدرت دين اينها را به چند خريد است ؟ مىگويد : 30 هزار . معاويه مىگويد : چه ارزان فروختند . ( تاريخ طبرى 6 / 69 ) ، كامل ابن اثير 3 / 214 )
2 - معاويه بدنبال آن نامهاى به زياد مىنويسد و در اينباره با او مشورت مىكند ولى زياد مخالفت مىكند و كسى را نزد معاويه مىفرستد كه در اينكار تعجيل نكن . ( تاريخ طبرى 6 / 169 ، كامل ابن اثير 3 / 214 )
3 - بعد از مرگ زياد معاويه دوباره دستبكار مىشود و در شام مطرح مىكند ، علىرغم حمايت سرسپردگانش با مخالفت روبرو مىشود و مىفهمد تا امام حسن ( عليه السّلام ) زنده است نمىتواند اين كار را بكند و او را شهيد مىكند و به نوشته ابو الفرج اصفهانى معاويه مى خواست براى يزيد بيعت بگيرد و هيچ مشگلى برايش گرانتر از وجود حسن بن على ( ع ) و سعد بن ابى وقاص نبود به همين جهت توطئه مسمومكردن آنها را به اجراء گذاشت و آنها با مسموميّت درگذشتند . ( مقاتل الطالبين ص 29 )
4 - معاويه وقتى مىبيند نظر مردم شام به عبد الرّحمان بن خالد بن وليد است طبيب يهودى خود بنام ابن اثال را مىفرستد براى معالجه عبد الرّحمان كه بيمار بود و به او دستور مىدهد او را با شربتى بكشد . او نيز شربتى مسموم به او مىدهد و وى مىميرد و مهاجر برادر عبد الرّحمان با نقشهاى شبى طبيب يهودى را مىكشد . وقتى او را نزد معاويه مىبرند به او مىگويد : چرا طبيب مرا كشتى ؟ مىگويد : مأمور را كشتم آمر باقىمانده است . ( تاريخ طبرى 6 / 128 ،
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 884
مساهمون: رضا معراجي
ص٨٨٤