تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
معاويه دستور داد او را رها كنند ( احكام السلطانيه ص 219 - تاريخ ابن كثير 8 / 136 ) علّامه امينى : آيا مىشود به نيّت توبه از گناه مرتكب گناهان شد ؟ آيا كسى به معاويه تضمين مىدهد كه موفق به توبه مىشود و آيا گناه از روى عمد و آگاهى توبه پذيرا است ؟

832 - معاويه لباسى كه پوشيدن آن حرام است مىپوشيد .

در گفتگوئى كه مقداد بن معدى در حضور ديگران با معاويه داشت به او گفت : ترا به خدا قسم آيا مىدانى پيامبر از پوشيدن لباس ابريشم نهى كرد ؟ جواب داد آرى . گفت : ترا به خدا قسم آيا مىدانى پيامبر ( ص ) پوشيدن از پوست حيوانات درنده و سوار شدن بر آن را نهى كرده است ؟ گفت : آرى : گفت : به خدا قسم اى معاويه همه اينها را من در خانه تو ديده‌ام . معاويه گفت : حالا فهميدم كه از دست تو اى مقداد رهائى ندارم . ( سنن ابى داود 2 / 186 )

834 - معاويه زياد را به خود منسوب مىكند :

مادر زياد سميّه است كه متعلّق به يكى از دهقانان ايرانى بود . وقتى بيمار شد حارث بن كلده پزشك ثقفى او را معالجه كرد ، او هم به پاداش آن درمان ، سميّه را به حارث بخشيد حارث نيز او را به ازدواج غلام رومى خود بنام عبيد درآورد و زياد در چنين بسترى به دنيا آمد و چون بزرگ شد با پرداخت هزار درهم پدرش عبيد را آزاد كرد . چون سميّه فاحشه رسمى بود كه پرچم بر در خانه‌اش داشت او را زياد بن ابيه ( فرزند پدرش ) زياد بن امه ( فرزند مادرش ) زياد بن سميّه هم مىخواندند خود معاويه در دوره امام حسن ( عليه السّلام ) طىّ نامه‌اى به زياد مىنويسد : از معاويه بن ابى سفيان به زياد بن عبيد . . . ( شرح ابن ابى الحديد 4 / 68 ) و ابن عساكر در تاريخ خود ( 5 / 409 ) و ابن اثير در كامل ( 3 / 191 ) مىنويسند : ابو سفيان به طائف رفت از ابو مريم سلولى كه شراب‌فروش بود طلب فاحشه كرد به او گفت : سميّه كنيز حارث را مى خواهى ؟ ابو سفيان گفت : با اينكه پستانهايش آويخته و زير بغل بوناكى دارد بياورش . او را آورد با او آميزش كرد و زياد به دنيا آمد . و هنگاميكه زياد نزد معاويه رفت و دو ميليون گرفت و
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 882 | رضا معراجي