با او مصالحه كرد و بيرون آمد در راه مصفله بن هبيره شيبانى را ديد به او 20 هزار درهم داد كه برود نزد معاويه و او را ملحق به ابو سفيان كند . او هم رفت و واسطه شد ، معاويه نيز براى جلب دوستى بيشتر چنين كرد و جمعى از جمله ابو مريم سلولى هم بر آن شهادت دادند و معاويه در سال 44 زياد را به پدرش ملحق ساخت ( تاريخ يعقوبى 3 / 2 ، مروج الذهب 2 / 56 ، تارخ ابن عساكر 5 / 409 و . . ) و يونس بن ابى عبيد ثقفى به معاويه گفت پيامبر ( ص ) حكم صادر كرد :
فرزند متعلق به بستر است و مرد زناكار را سنگ بايد زد و تو برعكس سنّت و گفته رسول خدا عمل كردى ؟ معاويه گفت به خدا اگر دست از اين حرف برندارى بلائى بر سرت خواهم آورد كه آن سرش ناپيدا است . آرى معاويه كه خود مادرش زناكار بود و به ابو سفيان ملحق شد ، زنا زاده ديگرى را به پدرش ملحق كرد و به گفته سعيد بن مسيّب و ابن يحيى اوّلين حكم قضائى پيامبر ( ص ) را نقض كرد . ( با الحاق زياد به ابو سفيان ) و حسن بصرى گفت : معاويه 4 چيز داشت كه يكى از آنها به تنهائى براى تبهكارى او كافيست : 1 - بدون مشورت با امّت بر مردم چيره شد . 2 - پسر دائم الخمر خود را جانشين ساخت . 3 - ادّعاى خويشى با زياد كرد بر خلاف فرمايش پيامبر ( ص ) 4 - كشتن حجر و يارانش . ( تاريخ ابن عساكر 2 / 381 ، تاريخ طبرى 6 / 157 ، كامل ابن اثير 4 / 209 و . . . )
835 - معاويه براى يزيد بيعت گرفت :
علّامه امينى بحث مبسوطى در اين موضوع دارند كه خلاصه آن را ملاحظه مىكنيد و براى تفصيل آن به جلد دهم الغدير مراجعه كنيد .
1 - معاويه به بركنارى مغيره بن شعبه از كوفه و نصب سعيد بن عاص بهجاى او تصميم مىگيرد . وى پيشدستى كرده به شام رفته و به يزيد مىگويد : چرا معاويه براى تو بيعت نمىگيرد ؟ و يزيد آن را به معاويه مىرساند معاويه مغيره را مىخواند و نظرش را مىخواهد .
مىگويد : كوفه با من و بصره با زياد و اين دو شهر كه با تو شد ساير شهرها رام مىشوند .