تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
اگر يكى از آنها برايم بود بهتر بود از گرانبهاترين نعمتهاى مادى و حديث منزلت و رايت و مباهله را يادآور شد و بلند شد برود . معاويه باد صدادارى از خود خارج كرد و به سعد بن ابى قاص گفت : بنشين جوابت را بدهم . اكنون بيش از هروقت در نظرم پست شدى اگر راست مى گوئى چرا با او بيعت نكردى و ياريش نكردى ؟ من اگر از پيامبر ( ص ) آنچه تو شنيده بودى درباره على ( ع ) شنيده بودم تا آخر عمر نوكر او بودم . . . ( مروج الذهب ( 1 / 61 ) صحيح مسلم ( 7 / 120 ) و . . . ) البته معاويه دروغ مىگفت : زيرا حديث منزلت را پيامبر ( ص ) در غدير خمّ كه معاويه حضور داشت بر زبان آورد و خود معاويه هم از راويان آنست ( رياض النضره 2 / 195 ) و حديث رايت در خيبر و مباهله نيز زبانزد عام و خاص بود . 2 - معاويه ديگران را نيز به اين كار وادار مىكرد بطوريكه عقيل را گفت بر منبر برو على ( ع ) را لعن كن . عقيل بر منبر رفت و گفت معاويه به من گفت : برو منبر على ( ع ) را لعن كن . به‌همين جهت او را لعنت كنيد لعنت خدا و فرشتگانش و همه مردم بر او باد و از منبر پائين آمد . معاويه گفت مشخص نكردى كدام يك از آن دو ( على يا معاويه ) را لعن كردى گفت : به خدا قسم يك كلمه كم و زياد نمىكنم سخن بستگى به نيت سخنگو دارد . ( عقد الفريد 2 / 144 ، المستطرف 1 / 54 ) و از عبد اللّه بن عمر هم همين درخواست را كرد او گفت : من فقط او را متّهم به قتل عثمان مىكنم ( شرح ابن ابى الحديد 1 / 256 ) 3 - استاندارانش در مكّه و مدينه و كوفه و بصره و همه شهرها به حضرت على ( ع ) لعن مى كردند و هركس مخالفت مىكرد او را مجازات مىكردند بطوريكه زياد به صيفى بن فسيل گفت : يا على را لعن كن يا گردنت را مىزنم و چون او اين كار را نكرد او را زندان كرد و بعدها كشته شد . ( تاريخ طبرى 6 / 149 ) و بسر بن ارطاه روى منبر بصره على ( ع ) را لعن كرد و چون ابو بكره مخالفت كرد دستور داد او را خفه كردند . ( تاريخ طبرى 6 / 96 ) و مغيره بن شعبه روى منبر كوفه على ( ع ) را لعن كرد و صعصعه بن صوحان را كه معترض بود زندانى كرد . ( اذكياء ابن