2 - ابراهيم از عفرون بن صخر شكافى در كوه حبرون خريد و همسرش ساره را خودش آنجا دفن كرد و بعد خودش و بعد اسحاق پسرش آنجا دفن شد ( تاريخ طبرى 1 / 161 )
3 - يعقوب در مصر درگذشت و يوسف او را با گروهى به حبرون برد و در همان شكاف كوه حبرون به خاك سپرد ( تاريخ طبرى 1 / 161 ، تاريخ ابن كثير 1 / 174 و . . . )
4 - ابن حجر در صواعق از نمونههاى دانش ابو بكر اينرا نوشته كه او تنها كسى است كه از پيامبر نقل كرد : انّا معاشر الانبياء لا نورّث ما تركنا صدقة : ما پيامبران ارث نمىگذاريم هرچه باقى گذارديم صدقه است اگرچه در صفحه 19 حرفش را پسگرفته و گفته زنان پيامبر و سعد بن زبير و عثمان و عباس و . . . هم اين حديث را نقل كردهاند ولى اول كسى كه كه نقل كرده ابو بكر بوده است . جواب :
اولا اگر چنين حديثى بود بايد به خاندانش كه ارثبر بودند گفته مىشد .
ثانيا حضرت فاطمه ( س ) بر سر فدك خشم گرفت و پيامبر فرمود : انّ اللّه يغضب لغضب فاطمة
ثالثا مگر فاطمه امّ ايمن و رباح برده پيامبر را به عنوان گواه كه پيامبر فدك را به او داده است نياورد و ابو بكر نپذيرفت ؟ ( فتوح البلدان بلاذرى 38 )
رابعا اين مخالف قرآن است كه
يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ
( نساء 11 ) كه با يك خبر واحد تخصيص نمىخورد .
خامسا قرآن خلاف آنرا مىگويد در سوره نمل آيه 16 آمده
وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ
و در سوره مريم آيه ( 6 ) حضرت زكريا تقاضاى وارث مىكند
فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا
كه منظورش بود اموالش به دست عموزادگان نيفتد و اگر بگويى منظور علوم الهى و پيامبرى بوده است آن به دست خدا است .
سادسا چرا ابو بكر بعدا مجاب شد و نامهاى براى بازگرداندن فدك به فاطمه ( سلام اللّه عليها ) داد و عمر در راه به او رسيد نامه را گرفت و پاره كرد ؟ ( سيره الحلبيه 3 / 391 )
سابعا سرنوشت فدك گواهى بر ابطال حديث ابو بكر است كه در نكته بعدى ملاحظه خواهيد