619 - اعلميت ابو بكر
از مواردى كه براى برترى علمى ابو بكر آوردهاند :
1 - باقلانى در تمهيد ( 191 ) و زينى دحلان در سيره حلبى ( 3 / 276 ) آوردهاند كه وقتى پيامبر از دنيا رفت عمر مىگفت : پيامبر از دنيا نرفته است و حتى عمر بن زائد كه پيامبر او را 13 بار به جاى خود در مدينه گذاشته بود ( اصابه 2 / 533 ) به عمر گفت : خدا فرمود :
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
( زمر 7 ) عمر نپذيرفت تا ابو بكر رسيد و آيه
ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ . .
( آل عمران 145 ) را خواند و عمر پذيرفت . جواب : اولا هيچ دانشى از ابو بكر ديده نشد جز يك آيه قرآن كه همه مىدانستند خوانده و ما آيات زيادى در اينباره داريم ثانيا اينكه عمر مىگفت پيامبر نمرده يك سياست بود تا ابو بكر كه در بيرون مدينه در سنح بود برسد ( تاريخ طبرى 3 / 197 و . . . ) و كسى را فرصت انديشه اين پرسش كه جانشين پيامبر كيست ؟
نباشد و گرنه مرگ پيامبر يك امر بديهى بود لذا علماء اهل سنّت درصدد توجيه حرف عمر برآمدند كه شدّت اندوه مرگ پيامبر عمر را به آشفتهگويى واداشته است ( عيون الاثر 3 / 339 )
2 - ابن حجر نمونه ديگرى از داناتر بودن ابو بكر را اين دانسته وقتى پيامبر صلح حديبيه را امضاء كرد عمر از پيامبر سوال كرد مگر ما به حق نيستيم ؟ مگر نفرمودى به خانه خدا مىرويم ؟ پيامبر فرمود چرا ولى آيا من گفتم امسال ؟ در آينده دور كعبه طواف مىكنى و وقتى پيش ابو بكر آمد وى نيز همين حرف را زد جواب : در صورت درست بودن حرف ابو بكر مطابق پيامبر فقط نشان مىداده وى به پيامبر ايمان داشته و همه مسلمين چنين بودند و آيا عمر از كس ديگرى سوال كرد كه خلاف حرف ابو بكر بگويد ؟ از هركس ديگر مىپرسيد مىگفت آرى او پيامبر است و هركار بكند صحيح است و حرف او دروغ نيست .
3 - ابن حجر در يك حديث كه زنجيرهء نادرستى دارد در صواعق از عايشه آورده است كه پيامبر از دنيا رفت و مردم به نزاع برخاستند كه پيامبر را كجا خاك كنيم و هيچكس در اينباره دانشى نداشت تا پدرم اين مشكل را رفع كرد و گفت : من از پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) شنيدم