( ابو عبيده در الاموال 131 ، تاريخ طبرى 4 / 52 ، الامامه و السياسه 1 / 18 ، مروج الذهب 1 / 144 ، العقد الفريد ابن عبد ربه 2 / 254 ) : من بر چيزى تأسف نمىخورم مگر دربارهء سهچيز كه انجام دادم دوست داشتم ترك كرده بودم و سهچيز كه ترك كردم دوست داشتم انجام داده بودم و سه چيز كه از پيامبر نپرسيدم اما سهچيز كه دوست داشتم ترك كرده بودم . دوست داشتم متعرض خانه فاطمه ( سلام اللّه عليها ) نمىشدم ولو اينكه بهخاطر جنگ آنرا بسته بودند و دوست داشتم فجأه ( كه در نكته 614 گذشت ) را نمىسوزاندم يا به خوبى مىكشتم يا آزاد مىكردم و دوست داشتم روز سقيفه بنى ساعده امر حكومت را به طرف عمر يا ابو عبيده انداخته بودم تا امير باشد و من وزير اما سهچيز كه دوست داشتم انجام داده بودم دوست داشتم وقتى اشعث بن قيس را نزدم آوردند گردنش را زده بودم به نظر من مىرسد هيچ شرّى نيست مگر او به آن كمك مىكند و دوست داشتم وقتى خالد بن وليد را براى سركوبى اهل رده فرستادم خود در ذى قصّه مىماندم تا اگر مسلمانان پيروز شدند كه پيروز شدند و اگر شكست خوردند خودم يا دايدار مىكردم با دشمن يا مدد به خالد مىرساندم و دوست داشتم وقتى خالد را به شام فرستادم عمر را هم به عراق فرستاده بودم و دست هردو را در راه خدا بازميگذاردم - ابو بكر دستهايش را دراز كرد - و دوست داشتم از پيامبر پرسيده بودم خليفه بعد از او كيست تا در آن كسى نزاع نكند و دوست داشتم از او پرسيده بودم آيا در خلافت براى انصار هم سهمى است و دوست داشتم از ارث پسر برادر و عمّه سوال كرده بودم كه در دلم نسبت به آنها چيزى هست .
علّامه امينى نكاتى را در پايان يادآور شده كه خلاصه آن به شرح زير است :
1 - رجال اين حديث نزد اهل سنّت همگى از ثقات هستند كه چهار نفرشان در صحاح سته احاديثشان را به عنوان سرمايه دين مىشناسند .
2 - اينكه آرزو مىكند خلافت را به عمر يا ابو عبيده مىداد كه كارشان بر بنياد آئين خدائى نبوده است و عمر هم بعدها گفت اين كارى جاهلى بود خدا شرش را حفظ كرد فمن عاد الى مثلها قتلوه : پس هركس به مثل آن عمل كرد او را بكشيد .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 677
مساهمون: رضا معراجي
ص٦٧٧