615 - ابو بكر و جنايات خالد بن وليد
خالد بن وليد به دستور ابو بكر آهنگ بطاح نمود و قرار شد به هرآبادى مىرسند اذان گويند اگر مردم حاضر به نماز خواندن شدند از زكات بپرسند اگر مىدهند آنها را رها كنند و گرنه از دم تيغ بگذرانند جائى فرود آمده مالك بن نويره را با گروهى يافتند اذان داده آنها سلاح بر زمين نهاده نماز خواندند ولى خالد دستور داد آنها را شبانه دستبسته اسير كردند و آنها را گردن زدند و مالك بن نويره را نزد او آوردند مالك گفت : مرا نزد ابو بكر بفرست تا داورى كند . ولى خالد نپذيرفت و گفت : گردن او را هم بزنند و با همسر مالك درآويخت مالك موقع گردن زدنش نگاهى به همسرش كرد و گفت : تو مرا به كشتن دادى ( زيبايى تو ) سخنان عبد اللّه بن عمر و ابو قتاده انصارى نيز در خالد مؤثر نشد و اين جنايت انجام شد ابو قتاده كه گواهى داد آنها نماز خواندند و خالد نپذيرفت عهد كرد ديگر با خالد در هيچ جنگى شركت نكند در هر حال اين خبر به مدينه رسيد و عمر پافشارى كرد خالد بايد بر كنار و اعدام شود ولى ابو بكر نپذيرفت و گفت : او شمشير خداست كه از غلاف بيرون آمده و من شمشيرى كه خدا آخته در نيام نمىكنم . ( تاريخ طبرى 3 / 242 ، تاريخ ابن اثير 3 / 149 ، اسد الغابه 4 / 395 ، تاريخ ابن عساكر 5 / 105 ، خزانه الادب 1 / 337 ، تاريخ ابن كثير 6 / 321 ، تاريخ الخميس 2 / 233 ، الاصابه 2 / 204 )
علّامه امينى : باتوجه به اينكه مالك و آن اسراء خود را مسلمان مىدانستند و نماز خواندند بر هرمتفكرى لازم است خوب بينديشد كه چقدر زشت است مسلمانى را بهخاطر زنا با همسرش بكشند و خليفه نيز او را از كار بر كنار نكند . مگر آنان مدّعى نبودند مسلمان هستند و نماز خواندند حتّى اگر زكات نداده باشند مستحق كشتن نبودند كه پيامبر فرمود : لا يحلّ دم رجل يشهد ان لا إله الّا اللّه و انّى رسول اللّه الّا باحدى ثلاثة النّفس با النّفس و الثيّب الزّانى و التّارك لدينه المفارق للجماعة ( صحيح بخارى 1 / 63 ، صحيح مسلم 2 / 37 ، سنن ابى داود 2 / 219 ، سنن ابن ماجه 2 / 110 و . . . )