از مباحث گذشته نتايج جالبى گرفته از جمله همين برداشتها از شرائط و تعيين خليفه سبب شد يأبن الطّلقاء حاكم شدند و شرابخوارى چون يزيد بر مسند حكومت نشستند و امام حسين ( ع ) پسر پيامبر را به شهادت رساندند و بعد از واقعه كربلا شمر بن ذى الجوشن گفت : خدايا من ارجمندم مرا بيامرز گفتند : تو فرزند پيامبر را كشتى ؟ گفت : پس چه كنيم اين فرمانروايان ما بودند كه دستور دادند ما هم سرپيچى نكرديم و اگر مخالفت مىكرديم از اين اولاغها تيره بختتر بوديم براى آگاهى بيشتر به الغدير مراجعه شود علّامه امينى بحث جامعى در اينباره دارد .
612 - برداشت ابو بكر از سرنوشت :
لالكائى در السنهء از عبد اللّه بن عمر آورده : جاء رجل الى ابى بكر فقال ارأيت الزّنا يقدّر مردى نزد ابو بكر آمد و گفت : نظر تو اين است كه زنا سرنوشت خدائى است . ابو بكر گفت : آرى . قال فانّ اللّه قدّره علىّ ثمّ يعذّبى ؟ قال نعم يابن الّلخناء اما و اللّه لو كان عندى انسان امرت ان يجأ انفك ( تاريخ الخلفاء سيوطى ص 65 ) آن مرد گفت : پس خدا بر من چيزى را سرنوشت كرد و مرا عذاب مىكند بر آن ؟ ابو بكر گفت : آرى اى پسر زن گنديده به خدا قسم اگر كسى نزد من بود فرمان مى دادم تا دماغت را بشكند .
علّامه امينى آيات زيادى از قرآن كه انسان به اختيار خود عمل مىكند مثل :
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً
( سوره 76 آيه 3 ) آورده و مىپرسد : آيا قرآن نيز همين را مىگويد يا اين برداشت براى توجيه كارهاى ناروا بوده است ؟
613 - ابو بكر و از دين برگشتگان سليمى
هشام بن عروه از پدرش آورده در ميان بنى سليم از دين برگشتگانى بودند ابا بكر خالد بن وليد را به سويشان فرستاد و مردانشان را در اصطبل حيوانات جمع كرد ثمّ احرقها بالنّار سپس آنها را آتش زد عمر فهميد نزد ابو بكر آمد و گفت : اجازه مىدهى مردم را به آتش كه عذاب