تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩

575 - علم عمر به قرائتهاى قرآن

علّامه امينى ده مورد از منابع قرآنى اهل سنّت آورده است كه حاكى است كه عمر نسبت به قرائت قرآن اطلاع كافى نداشته كه يك نمونه آن اين است كه : از محمّد بن كعب قرظى نقل شده عمر بن خطاب مردى را ديد مىخواند
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
( توبه 100 ) عمر پرسيد چه‌كسى ترا چنين قرائت آموخت گفت : ابىّ بن كعب . عمر ابى بن كعب را آورد و پرسيد : تو اينطور قرائت كردى ؟ قال نعم قال لأسمعتها من رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) قال نعم قال لقد كنت ارى انّا رفعنا رفعة لا يبلغها احد بعدنا گفت : بلى ، عمر گفت : از پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) شنيدى ؟ گفت : آرى . عمر گفت : من مى ديدم كه ما به يك مقامى رسيده‌ايم كه هيچ‌كس بعد از ما به آن نمىرسد . ملاحظه : عمر خودش تا آنوقت مىخوانده الانصار الذين و واو را مىانداخت تا صفت براى انصار باشد .

576 - اجتهاد عمر در نامها و كنيه‌ها :

علّامه امينى پنج نمونه از سختگيريهاى عمر دربارهء نامها و كنيه‌ها را آورده كه چند نمونه آن به شرح زير است : 1 - كنيز عبد اللّه بن عمر پيش عمر آمد و شكايت از عبد اللّه نمود و گفت : آيا مرا نجات نمىدهى از ابو عيسى ، عمر گفت : ابو عيسى كيست ؟ گفت : پسرت عبد اللّه گفت : واى بر تو او را ابو عيسى مىخوانى و عبيد اللّه را خواست و گفت خودت را ابو عيسى كنيه داده‌اى ؟ فأخذ يده فعضّها حتّى صاح ثمّ ضربه و قال ويلك هل لعيسى اب ؟ عمر دست او را گاز گرفت تا آنكه فرياد زد پس او را با شلاق زد و گفت : واى بر تو آيا براى عيسى پدر است ؟ ( شرح ابن ابى الحديد 3 / 104 ، عمده القارى 7 / 143 ) 2 - عمر نوشت به اهل كوفه لا تسمّوا احدا باسم نبّى : كسى را بنام پيامبرى نناميد و امر جماعة بالمدينة بتغيير اسماء ابنائهم المسميّن بمحمّد حتّى ذكر له جماعة من الصّحابة انّه اذن لهم فى ذلك