570 - عمر بهخاطر سؤالكردن كتك مىزند .
از نافع مولاى عبد اللّه نقل شده شخصى از عراق به نام صبيغ سؤالات قرآنى مىپرسيد وارد مصر شد عمرو عاص جريان او را به عمر نوشت ، فرستاده عمرو عاص آمد نزد عمر نامه را خواند عمر گفت : صبيغ را بياور وقتى او را آوردند به او گفت : سؤال مىكنى براى فتنهگرى و گفت :
چوبهاى ترى آوردند فضربه بها حتى ترك ظهره دبرة ثم تركه حتّى برأ ثم عاد له ثم تركه حتى برأ فدعا به ليعود له قال صبيغ ان كنت تريد قتلى ؟ فاقتلنى قتلا جميلا و ان كنت تريد ان تداوينى ؟ فقد و اللّه برئت شروع كرد بزدن پشت و كفل او پس او را رها كرد تا خوب شد دوباره او را خواست و زد و رها كرد تا خوب شد دوباره او را خواست كه بزند صبيغ گفت اگر مىخواهى مرا بكشى بكش به خوبى و اگر مىخواهى مداوا كنى من خوب شدم ، عمر او را مرخص كرد به عراق برگردد و به ابو موسى اشعرى نوشت : هيچكس از مسلمين حقّ آمدورفت با او را ندارد و اين تنهائى سخت شد بر او تا عمرو عاص نوشت به عمر اين مرد توبهء خوبى كرده عمر هم نوشت تا با او رفتوآمد كنند ( سنن دارمى 1 / 54 ، تاريخ ابن عساكر 6 / 384 و 7 كتاب ديگر )
علّامه امينى با ذكر موارد ديگرى در اينباره مىنويسد : من نمىدانم دانشپژوهان به چه دليل مستحق كتك خوردن هستند ؟
571 - نهى عمر از سؤال از چيزهائى كه واقع نشده .
قال : طاووس قال عمر على المنبر : احرّج على رجل سأل عمّا لم يكن فانّ اللّه قد بيّن ما هو كائن ( سيره عمر ابن جوزى ص 118 ) طاووس گويد : عمر بر منبر گفت : سخت مىگيرم بر مردى كه بخواهد بپرسد از چيزى كه واقع نشده ( مثلا بگويد اگر سه مرد سرزمينى بحث و اختلاف داشته باشند حكمش چيست ؟ و اين در خارج واقع نشده باشد ) زيرا خدا آنچه واقع شده را بيان نموده است .
572 - نهى عمر از گفتن احاديث پيامبر .
از بدعتهاى ديگر عمر جلوگيرى از گفتن احاديث پيامبر است كه علّامه امينى هفت نمونه در