تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
اين‌باره از منابع اهل سنّت مىآورد كه از جملهء آنها : 1 - قال عمر لابى هريرة اتركنّ الحديث عن رسول اللّه اولأ لحقنّك بارض دوس ( سنن دارمى 1 / 85 و ابن ماجه 1 / 16 ، مستدرك حاكم 2 / 102 ، تذكره الحفاظ 1 / 3 ) عمر به ابى هريره گفت : حديث گفتن از پيامبر را ترك كن و گرنه ترا به سرزمين دوس مىفرستم . 2 - عن ابى هريره لقد حدثتكم باحاديث لو حدّثت بها زمن عمر لضربنى عمر بالدّرة ( جامع العلم 2 / 121 ) احاديثى براى شما گفتم كه اگر زمان عمر مىگفتم با شلاق مرا مىزد . 3 - قال ابى هريرة ما كنّا نستطيع ان نقول قال رسول اللّه حتّى قبض عمر ( تاريخ ابن كثير 8 / 107 ) ما نمىتوانستيم بگوئيم پيامبر چنين گفت تا عمر مرد . 4 - قال عمر للكعب الاخبار لتتركنّ الحديث عن الاوّل اولأ لحقنّك بارض القردة ( تاريخ ابن كثير 8 / 106 ) عمر به كعب گفت : حديث از اوّلى ( پيامبر ) را رها كن و گرنه به سرزمين بوزينگان ملحقت مىكنم . سپس علّامه امينى افرادى را نام مىبرد كه عمر آنها را به‌خاطر حديث گفتن زندانى كرد تا وقتى عمر كشته شد آنها در زندان بودند كه از جملهء آنها 1 - ابو ذر ( كه پيامبر فرمود : ما اظلّت الخضراء و لا اقلّت الغبراء على رجل اصدق لهجة من ابى ذر ( مستدرك حاكم 3 / 342 ) يعنى آسمان سايه نيفكنده و زمين روئيدنى نداده بر راستگوتر از ابو ذر 2 - عبد اللّه بن مسعود ( صاحب سرّ پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) بوده است ) 3 - ابو درداء ( بزرگ صحابه و رفيق پيامبر ) .

573 - عمر و نوشتن احاديث پيامبر

از عروه نقل شده عمر از اصحاب دربارهء نوشتن احاديث پرسيد ؟ گفتند : بنويس عمر يك ماه استخاره مىكرد تا يك روز صبح گفت : انّى كنت اريد اكتب السّنن و انىّ ذكرت قوما كانوا قبلكم كتبوا كتابا فاكبّوا عليها و تركوا كتاب اللّه و انّى و اللّه لا اشوب كتاب اللّه بشئ ابدا ( طبقات ابن سعد 3 / 206 ،