شرابخوارى و خودش به شراب تند مست نمىشد بهخاطر اعتيادش ولى ديگران كه مى خوردند مست مىشدند و اينك چند نمونه ديگر :
1 - كان حدّة شرابه ( عمر ) و شدّته بحيث لو شرب غير منه لسكر و كان يقيم عليه الحّد غير انّ الخليفة كان لم يتأثر منه لاعتياده ( العقد الفريد 3 / 416 ) تندى شراب عمر به حدّى بود كه اگر ديگرى از آن مىنوشيد مست مىشد و بر آن حد اقامه مىشد ولى خليفه به جهت اعتيادش مست نمىشد .
2 - انّ اعرابيّا شرب من شراب عمر فجلده عمر الحدّ فقال الاعرابى انّما شربت من شرابك فدعا عمر شرابه فكسّره بالماء ثم شرب منه و قال من رابه شرابه شئ فليكسّره بالماء ثم قال الجصّاص و رواه ابراهيم نخعى انّه شرب منه بعد ما ضربه الاعرابى ( احكام القرآن جصاص 2 / 565 ) يك نفر اعرابى از شراب عمر نوشيد . عمر او را حد زد پس اعرابى گفت : من از شراب تو خوردم ، عمر شراب را خواست و با آب آن را شكست و نوشيد و گفت : هركه شرابش او را خمار كند ، با آب آن را بشكند و جصاص گويد : ابراهيم نخعى هم اين روايت را گفته و گويد : عمر از آن شراب نوشيد بعد از آنكه اعرابى را زد . علّامه امينى با نقل موارد ديگرى مىنويسد : اينكه عمر ملاك حد را مستى دانست نه شرب خمر اين اجتهاد در مقابل نص است كه از طريق جابر ( و پنج طريق ديگر هم آورده است ) از پيامبر آمده : ما أسكر كثيره فقليله حرام ( سنن ابى داود 2 / 129 ، مسند احمد 2 / 167 ، صحيح ترمذى 76 / 342 ، سنن ابن ماجه 2 / 232 ، سنن نسائى 8 / 300 ، سنن بيهقى 8 / 296 ، مصابيح السّنه بغوى 2 / 67 ، تاريخ خطيب 2 / 327 ) : هرچه زيادش مستى آورد كمش هم حرام است . و وقتى خبر به عايشه رسيد كه مردم شام به دستور عمر شراب را مىپزند و مى خورند گفت : پيامبر فرمود : ستشرب امتّى من بعدى الخمر يسمونها به غير اسمها يكون عونهم على شربهم امراءهم ( الاصابه 3 / 546 ) : به زودى امت من بعد از من شراب مىنوشند و اسم ديگرى بر آن مىگذارند و كمك ايشان فرماندارانشان هستند .
560 - عمر حكم غسل جنابت را نمىداند .
بهخاطر فتواى زيد بن ثابت در مسجد ، عمر مردم را جمع كرد كه اگر كسى آميزش كند و منى