فبلغ ذلك رسول اللّه فخرج مغضبا يجرّ رداءه فرفع شيئا كان فى يده فضربه به فقال اعوذ باللّه من غضبه و غضب رسوله پس اين خبر به پيامبر رسيد خشمناك بيرون آمد در حالى كه عبايش به زمين مى كشيد پس بلند كرد چيزى كه در دستش بود پس عمر را زد . عمر گفت : پناه مىبرم به خدا از غضبش و غضب پيامبرش فانزل الله تعالى
إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ
فى الخمر و المسير
وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
( مائده 91 ) پس خداوند اين آيه را نازل كرد فقال عمر انتهينا انتهينا پس عمر گفت : دست برمىداريم دست برمىداريم ( از شرابخوارى )
علّامه امينى چهار صورت ديگر روايت را نقل مىكند كه در آنها آمده آيات كه بتدريج نازل مىشد عمر مىگفت : خدايا روشنتر از اين آيه نازل كن تا رسيد به آيه 91 سوره مائده كه گفت انتهينا پس علّامه امينى گويد : من نمىخواهم شرابخوارى عمر را اثبات كنم مىخواهم فهم او را از آيات نشان دهم كه معنى اثم كبير را نفهميده و به بحث پيرامون آيات مذكور از منابع اهل سنّت مىپردازد و در ادامه از منابع اهل سنّت ايام شرابخوارى عمر قبل و بعد از اسلام را مىآورد كه در نكته بعدى ملاحظه كنيد .
558 : شرابخوارى عمر در قبل از اسلام و بعد از آن
الف ) عمر و شرب خمر قبل از اسلام
1 - ابن هشام در سيرهاش ( 1 / 368 ) از عمر نقل كرده : من در جاهليت ميكده داشتم و شراب را دوست مىداشتم و با دوستان محفلى جنب مسجد الحرام داشتيم ، نزديك خانه عمر بن عبد بن عمران فخزومى كه در آن جمع مىشديم ، شبى آمدم آنجا هيچيك از دوستان نبودند . گفتم :
بروم پيش فلان شرابفروش مكه شايد شرابى نزدش بيابم و بنوشم .
2 - بيهقى در سنن كبرى ( 1 / 214 ) از عبد اللّه بن عمر از پدرش عمر ، در دوران خلافت نقل كرده است : من در جاهليت شرابخوارترين مردم بودم و شراب مثل زنا نيست ( سيره ابن عمر ابن جوزى 98 ، كنز العمال 3 / 107 ، خلفاء راشدين عبد الوهاب بخار ص 238 ) انّى كنت لا شرب النّاس