تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
2 - مقاتل بن سليمان گفت : سلونى بما دون العرش مردى پرسيد : وقتى آدم حج كرد سر او را چه‌كسى تراشيد ؟ مقاتل گفت : اين سوال از فكر خودت نبود بلكه خدا خواست مرا رسوا كند چون مغرور شدم ( تاريخ خطيب بغدادى 13 / 163 ) 3 - سفيان بن عيينه گويد : روز ديگرى مقاتل اين ادّعا را كرد كسى پرسيد آيا دل و جگر و رودهء مورچه در جلوى اوست يا عقب او ؟ ندانست بگويد . 4 - قتاده وارد كوفه شد و در مجلسى نشست و گفت : سلونى عن سنن رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) جمعى به ابو حنيفه گفتند : برخيز سوال كن ابو حنيفه برخاست و پرسيد : چه گويى درباره مردى كه زنش غايب شد و زنش شوهر كرد و شوهر اول برگشت و بر او داخل شد و گفت : اى زناكار شوهر كردى با اينكه من زنده‌ام . پس شوهر دوم آمد و گفت : اى زناكار شوهر كردى با اينكه شوهر داشتى قتاده گفت : اين قضيه اتفاق افتاده ؟ ابو حنيفه گفت : خير ولى بايد بدانيم قتاده گفت در اين مسئله چيزى نگويم از قرآن بپرسيد . ابو حنيفه گفت : چه فردى منظور است در آيه
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ
( نمل 41 ) قتاده گفت : مردى از فرزندان عموى سليمان كه اسم اعظم مىدانست . ابو حنيفه پرسيد آيا سليمان اسم اعظم مىدانست قتاده گفت : نه ، گفت : سبحان اللّه در حضور پيامبرى شخص داناترى از او بود ؟ قتاده گفت : من از تفسير پاسخ نمىدهم از آنچه مردم در آن نزاع دارند بپرسيد ابو حنيفه پرسيد آيا تو مؤمنى ؟ گفت : اميدوارم . گفت : چرا نگفتى آنچه ابراهيم گفت : وقتى خدا به او فرمود : آيا تو مؤمنى ؟ گفت : بلى . قتاده گفت : دست مرا بگيريد به خدا قسم ديگر وارد اين شهر نمىشوم ( ابن عمر در انتفاء ص 156 ) 5 - مشهور است احمد جامى ( نظير آن را به ابن جوزى و ابن حاجب هم نسبت داده‌اند ممكن است براى هرسه نفر اتفاق افتاده باشد ) بر منبر گفت : سلونى قبل ان تفقدونى زنى از پشت پرده فرياد زد ادّعاى بيهوده نكن مگر نمىدانى غير از حضرت على ( عليه السّلام ) هركس چنين ادّعايى كرد رسوا شد . گفت : آنها غير از من بوده‌اند . گفت : حال كه چنين است بگو مورچه