كنيد مگر به شما خبر مىدهم و بپرسيد از كتاب خدا كه من مىدانم هرآيه در شب نازل شده يا در روز ، در دره نازل شده يا در كوه .
2 - سلونى قبل ان تفقدونى . . . . سلونى عن الفتن فما من فتنة الّا و قد علمت من كسبها و من يقتل فيها
( ينابيع الموده ص 274 ) بپرسيد از من قبل از آنكه مرا نيابيد بپرسيد از فتنهها نيست فتنه و آشوبى مگر اينكه من مىدانم چهكسى آتش آنرا روشن و چهكسى در آن كشته مىشود ؟
3 - شيخ حموى در فرائد از ابى سعيد نقل كرده كه حضرت على ( عليه السّلام ) بر منبر كوفه نشست در حالى كه زره به تن و شمشير بر كمر بسته و عمامهء پيامبر به سرش بسته بود فقال سلونى قبل ان تفقدونى فانّما بين الجوانح منّى علم جمّ هذا سقط العلم هذا لعاب رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) هذا ما زقّنى رسول اللّه زقّا زقّا فو اللّه لو ثنيت لى و سادة فجلست عليها لأفتيت اهل التّورية بتوراتهم و اهل الانجيل بانجيلهم حتّى ينطق اللّه التّوارة و الانجيل فيقولان صدق علىّ قد آفتاكم بما انزل فىّ و انتم تتلون الكتاب افلا تعقلون سپس فرمود : بپرسيد قبل از آنكه نيابيد مرا جز اين نيست كه در ميان قلب و سينهء من علم فراوانيست اين است آب دهان پيامبر اين است آنچه پيامبر مرا خورانيد و چشانيد . پس سوگند به خدا اگر برايم فرش و مسندى نهاده شود كه بر آن نشينم براى اهل تورات بتوراتشان و اهل انجيل به انجيلشان فتوا دهم تا خدا تورات و انجيل را به سخن آورد و بگويند على ( عليه السّلام ) راست گفت و به شما خبر داد آنچه در من نازل شده و شما كتاب را مىخوانيد چرا تعقل نمىكنيد ؟
علّامه امينى فرمايد : قبل از حضرت على ( عليه السّلام ) پيامبر خدا نيز فرمود : سلونى عمّا شئتم و حضرت على ( عليه السّلام ) وارث علم پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) بود ولى بعد از حضرت على ( عليه السّلام ) نيز عدّهاى اين جمله را گفتند و رسوا شدند مانند :
1 - ابراهيم بن هشام بن اسماعيل بن هشام بن وليد بن مغيره مخزونى قرشى والى مكه و مدينه كه در سال 107 بعد از حج كه امير الحاج بود خطبه خواند و گفت : سلونى فانا بن الوحيد لا تسألوا احدا اعلم منى سپس مردى از عراق از او از قربانى پرسيد كه آيا واجب است ؟
ندانست از منبر پائين آمد ( تاريخ ابن عساكر 2 / 305 )
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 610
مساهمون: رضا معراجي
ص٦١٠