ملاحظه : علّامه امينى آيات قران مثل انّ اكرمكم عند اللّه اتقكم ( حجرات 13 ) و احاديث پيامبر مثل خطبه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) در فتح مكه كه فرمود : فليس لعربىّ على عجمى و لا لعجمى على عربى را آورده و مىفرمايد اين كار عمر تعصّب جاهليت بوده است .
541 - تجسس عمر
ابن منذر از حسن نقل كرده مردى بر عمر وارد شد و گفت : فلانى اصلاح نمىشود . فدخل عليه عمر فقال انّى لأجد ريح شراب يا فلان انت بهذا ؟ فقال الرّجل يا بن الخطاب و انت بهذا ؟ الم ينهك اللّه ان تجسسّ فعرفها عمر فانطلق و تركه ( الدر المنثور 6 / 93 ) پس عمر بر او داخل شد و گفت :
فلانى بوى شراب مىيابم تو به اين كارى ؟ پس مرد گفت : اى پسر خطاب تو به اين كارى آيا خدا تو را نهى نكرد كه تجسّس نكنى عمر فهميد اشتباه كرده او را رها كرد .
ملاحظه : علّامه امينى گويد : نمىبينى عمر تهمت زننده را نهى نمىكند و به تهمت او ترتيب اثر داده و به تجسّس مىپردازد ؟
542 - عمر و دو نظر دربارهء ارث پيامبر
عمر و ابو بكر در مقابل حضرت فاطمه ( سلام اللّه عليها ) بهخاطر اينكه فدك را بگيرند مى گفتند : از پيامبر شنيديم كه فرمود : نحن معاشر الانبياء لا نورّث يعنى ما پيامبران مالى را براى شما به ارث نمىگذاريم . ولى همين عمر روزهاى آخر عمرش پسرش را پيش عايشه فرستاد و گفت قل يستأذن عمر ان يدفن مع صاحبيه بگو به عايشه عمر اجازه مىخواهد كنار پيامبر و ابو بكر دفن شود و عايشه نيز گفت : براى خود مىخواستم ولى براى عمر قرار مىدهم ( صحيح بخارى 5 / 266 )
ملاحظه : علّامه امينى ضمن نقل گفتار علماء اهل سنّت كه بعضى به توجيه پرداختهاند مىگويد : كاش عمر به ما مىگفت به چه علّت اجازه گرفت ؟ پس قول پيامبر كه پنداشتهاند كه فرمود : نحن معاشر الانبياء لا نورّث ما تركنا صدقة و با تمسّك به اين حديث دروغى فدك را گرفتند چه شد ؟ و اگر از نظرش برگشته و فهميده حديث دروغ بوده اجازه گرفتن از ورثه