536 - اجتهاد بدون دليل عمر در حدّ كنيز
از يحيى بن حاطب نقل شده كه دربارهء كنيزى كه حمل پيدا كرده بود از مرغوشى به دو درهم .
عمر دربارهء او با حضرت على ( عليه السّلام ) و عبد الرحمان مشورت كرد گفتند : بر او حدّ است عمر از عثمان مشورت كرد گفت : حدّى بر او نمىبينم مثل آنكه نمىدانسته عمر نظر عثمان را پذيرفت . فجلدها عمر مأة و غرّبها عاما ( سنن بيهقى 8 / 238 ، كتاب الام الشافعى 1 / 135 و . . . ) پس عمر صد تازيانه به او زد و يكسال او را تبعيد كرده و بيهقى گويد حدّ او سنگسار بود ولى عمر براى شبههء جهالت تعزيرش كرد و بعد تبعيد .
ملاحظه : علّامه امينى بعد از نقل بيهقى قول شيخ را گويد : امر دائر مدار دو حكم بوده يا سنگسار يا بخاطر شبهه بايد آزاد مىشد ولى اينكه بيهقى گويد : تعزيرش كرد به 100 تازيانه اشكال را زيادتر مىكند زيرا پيامبر فرمود : لا عقوبة فوق عشر ضربات الّا حدّ من حدود اللّه ( صحيح بخارى باب حكم التعزير ) هيچكس را بيشتر از ده شلاق نمىزنند مگر در حدود خدا . علّامه امينى شش روايت ديگر بههمين مضمون از كتابهاى اهل سنّت مانند سنن دارمى ، بيهقى ، ابن ماجه آورده كه حدّ نهائى تعزير را پيامبر ده تازيانه قرار داده است .
537 - عمر و زيور كعبه
علّامه امينى سه روايت از منابع اهل سنّت آورده است به يك مضمون كه يك نمونه آن اين است در زمان خلافت عمر بحث زر و زيور كعبه پيشآمد عمر مشورت كرد عدّهاى گفتند : آنها را خرج لشگريان مسلمان كن كعبه زر و زيور مىخواهد چهكار ؟ عمر از حضرت على ( عليه السّلام ) پرسيد حضرت فرمود : انّ هذا القرآن انزل على محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) و الاموال اربعة اموال المسلمين فقسّمها بين الورثة فى الفرائض و الفىء فقسّمه على مستحقيه و الخمس فوضعه اللّه حيث وضعه و الصدّقات فجعلها اللّه حيث جعلها و كان حلّى الكعبة فيها يومئذ فتركه اللّه على حاله و لم يتركه نسيانا و لم يخف عنه مكانا فاقرّه حيث اقرّ اللّه و رسوله فقال له عمر لولاك لافتضحنا و ترك الحلّى بحاله ( صحيح بخارى 3 / 811 و نه كتاب مهمّ ديگر اهل سنّت كه علّامه امينى آورده است ) اين قرآن بر محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) نازل شده و اموال چهار قسم