تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢

532 - نظر عمر در تحقق بلوغ شرعى

عن ابن ابى مليكه : انّ عمر كتب فى غلام من اهل العراق سرق فكتب ان اشبروه فان وجدتموه ستّة اشبار فاقطعن فشبر فوجد ستة اشبار تنقص انملة فترك ( كنز العمال 3 / 116 ) از ابن ابى مليكه نقل شده كه عمر نوشت دربارهء جوانى از اهل عراق كه دزدى كرده بود او را وجب كنيد اگر شش وجب بود دستش را قطع كنيد سپس او را وجب كردند يك بند انگشت از شش وجب كم داشت او را رها ساختند . ملاحظه : علّامه امينى گويد : آنچه در تحقق بلوغ از پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) آمده احتلام است در حديث كسانى كه رفع قلم از آنها شد فرمود : و الغلام حتى يحتلم يا موى زهار يا سنيكه در صحيحه عبد اللّه بن عمر آمده است علامت چهارمى در شريعت ذكر نشده و مساحت كردن قد با وجب از بدعتهاى عمر است .

533 - كم‌كردن عمر از حد

از ابى رافع نقل شده كه شرابخوارى را آوردند نزد عمر گفت : تو را نزد كسى فرستم كه به تو رحم نكند و او را نزد مطيع بن اسود عدوى فرستاد و فردا صبح فجاء عمر و هو يضربه ضربا شديدا فقال قتلت الرّجل كم ضربته ؟ قال ستّين قال عمر اقصّ عنه بعشرين قال ابو عبيدة معناه يقول اجعل شدّة هذه الضّرب قصاصا بعشرين الّتى بقيت من الحدّ فلا تضربه ايّاها ( سنن بيهقى 8 / 317 ، شرح ابن ابى الحديد 3 / 133 ) عمر آمد و مطيع آن جوان را تازيانه سختى مىزد . عمر گفت : كشتى او را چند ضربه زده‌اى ؟ گفت : 60 ضربه . عمر گفت : من او را به بيست ضربه قصاص مىكنم ابو عبيده گفت : منظور عمر اين بود كه بيست شلاق باقىمانده را به‌جاى سختى تازيانه هاى زده شده قرار دادم .

534 - شگفت سخت عمر از قضاوت حضرت على ( عليه السّلام )

از ابن عباس نقل شده قضيه‌اى پيش‌آمد . عمر برخاست و نشست و دگرگون شد . اصحاب