براى مطالعه تمام آن به الغدير جلد ششم مراجعه كنند كه حاوى نكات جالب و خواندنى است و حدود 10 صفحه مىباشد كه نقل همهء آنها مقدورمان نبود و در پايان علّامه امينى گويد : 1 - اين است روش اعلم امت به گاه امتحان . 2 - تمام قصّه را ابو اسحاق ثعلبى در العرائس صفحه 239 آورده است .
527 - عمر و شب قدر
عن عكرمه قال : ابن عباس دعا عمر اصحاب رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) فسألهم عن ليلة القدر فاجمعوا على انّها فى العشر الاواخر فقلت لعمر انّى لأعلم و انّى لأظنّ اى ليلة هى قال و اىّ ليلة هى ؟ قلت سابعة تمضى او سابعة تبقى من العشر الاواخر قال و من اين يعلم ؟ قال قلت خلق اللّه سبع سموات و سبع ارضين و سبعة ايّام و انّ الدّهر يدور فى سبع و خلق الانسان فيأكل و يسجد على سبعة اعضاء و الطّواف سبع و الجبال سبع فقال عمر فطنت لامر ما فطنّاله ( مستدرك حاكم 1 / 438 ، سنن بيهقى 4 / 312 ، تفسير ابن كثير 4 / 523 ، الدر المنثور 6 / 374 ، فتح البارى 4 / 211 )
از عكرمه نقل شده ابن عباس گفت : عمر اصحاب پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) را خواست و پرسيد از شب قدر . همگى گفتند : در دههء آخر ماه است . من به عمر گفتم : من مىدانم چه شبى است گفت : چه شبى است ؟ گفتم : يا هفت گذشته از ماه يا هفت مانده از ده شب آخر . گفت : از كجا مىدانى ؟ گفتم : خدا هفت آسمان و هفت زمين و هفت روز آفريد . دوران به هفت دور مىزند و انسان را خلق كرد كه مىخورد و بر هفت عضو سجده مىكند و طواف و كوهها هم هفت است عمر گفت تو چيزى را درك كردى كه ما درك نكرديم .
528 - عمر شلاق مىزند بدون حجّت .
علّامه امينى سه خبر در اين زمينه نقل مىكند كه عمر افراد را مىزد و مىگفت : مىخواهم در دلشان عجب وارد نشود . يك نمونه آن ابن عساكر از عكرمه نقل كرده يكى از پسران عمر در حالى كه لباس مردانه پوشيده بود بر عمر وارد شد فضربه عمر بالدّرة حتى ابكاه فقالت له حفصة لم ضربته فقال رأيته قد اعجبته نفسه فاحببت ان اصغّرها اليه ( تاريخ الخلفاء ص 96 ) پس عمر او را با تازيانه