زد تا بگريهاش درآورد حفصه به او گفت : چرا او را زدى ؟ گفت : ديدم به خود مغرور شده خواستم او را پيش خودش كوچك كنم .
529 - اجتهاد عمر در گريه بر ميّت
عن ابن عباس قال لمّا ماتت زينب بنت رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) قال رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) الحقوها بسلفنا الخيّر عثمان بن مظعون فبكت النّساء فجعل عمر يضربهنّ بسوطه فأخذ رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) يده و قال مهلا يا عمر دعهنّ يبكين و ايّاكنّ و نعيق الشّيطان الى ان قال و قعد رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) على شفير القبر و فاطمة الى جنبه تبكى فجعل النّبىّ يمسح عين فاطمة بثوبه رحمة لها ( مسند احمد 1 / 237 ، مستدرك حاكم 3 / 191 ، مسند طيالسى ص 350 ، استيعاب 2 / 482 ، مجمع الزوائد 3 / 17 )
از ابن عباس نقل شده وقتى زينب دختر پيامبر از دنيا رفت پيامبر فرمود : او را به سلف خوب ما ابن مظعون ملحق كنيد سپس زنان گريستند و عمر شروع كرد با تازيانه آنها را بزند . پيامبر دست او را گرفت و فرمود : عمر آرام باش بگذار گريه كنند و بر زنان است از فرياد زدن شيطانى خوددارى كنند و پيامبر نشست بر كنار قبر و فاطمه هم در كنارش بود گريه مىكرد و پيامبر اشكهاى فاطمه را بخاطر مرحمتى كه به او داشت پاك مىكرد .
ملاحظه : 1 - علّامه امينى از منابع اهل سنّت 9 مورد ديگر از شلاق زدن عمر به زنها در مرگ عزيزانشان در زمان پيامبر و بعد از پيامبر را آورده است .
2 - استدلال عمر اين بوده ( در شلاق زدن بعد از وفات پيامبر ) كه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرموده مرده از گريه زندهها عذاب مىشود ولى عايشه قول عمر را رد كرد و گفت : انّما مرّ النّبى على قبر يهودىّ فقال انّ صاحب هذا ليعذّب و اهله يبكون عليه ثمّ قرأت
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
( سنن ابى داود 2 / 59 ، سنن نسائى 4 / 17 ) جز اين نبود كه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) به قبر يك يهودى گذر كرد و فرمود : او عذاب مىشود و اهلش برايش گريه مىكنند و عايشه آيه
لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
( اسراء 15 ) را خواند . ( يعنى كسى بار كسى را بهدوش نمىكشد )
3 - موارد زيادى علّامه امينى آورده كه پيامبر و صحابه بر ميّت گريه كردند مانند : گريهكردن