نمىداند و اين مطلبى است كه نصوص كتاب و سنّت و گفتار پيشوايان مذهب بقدرى دربارهء آن زياد است كه در يك كتاب نمىتوان گردآورد »
جواب : علّامه امينى در جواب ضمن دستهبندى علم غيب براى مومنان در امورى مثل ايمان به خدا و فرشتگان و قيامت و . . . و علم پيامبران كه اخبار گذشتگان و . . . كه مخصوص آنهاست و مومنان به آن دسترسى ندارند ( همانگونه كه گذشت ) جوابهاى گستردهاى داده است كه خلاصه آن به قرار زير است :
1 - علم غيب كه مخصوص خداست و در آيات قرآن به آن تصريح شده است مانند
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ
( نمل 65 )
لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ
( اعراف 188 )
منظور علم غيب مطلق و ذاتى بدون مقيّد به كموكيف و علم اصيل كه از ديگران كسب نشده و علم ازلى و ابدى است زيرا غير از خداوند اگر علم غيب بدانند در هرگسترهاى كه باشند علم آنها عرضى است نه ذاتى ، از خدا فراگرفتهاند نه از خودشان ، مقيّد است نه مطلق ، محدود است نه سرمدى .
2 - آيات زيادى در قرآن هست كه خداوند به پيامبران از علم غيب آموخته است و آنها هم خبر دادند مثل خبر دادن حضرت عيسى ( عليه السّلام ) به آنچه مردم مىخورند ( آل عمران 49 ) و خبر دادن حضرت محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) به همسرش كه راز او را فاش كرده بود ( تحريم 3 ) و خبر دادن حضرت عيسى به آمدن پيامبر اسلام ( صف 6 ) و ساير موارد . بنابراين هيچ مانعى ندارد خداوند به بعضى بندگانش مقدارى از علم غيب : علم ما كان و ما يكون ، علم آسمانها و زمين ، علم اولين و آخرين و علم فرشتگان و رسولان را ياد دهد .
3 - در اينصورت ( كه خداوند مقدارى علم كان و يكون را به بندهاش ياد دهد ) تصور اينكه بنده با خدا در علم غيب شريك است نمىرود همانگونه كه هرگاه خدا به اسرافيل اذن دهد در لوح محفوظ كه همهچيز است مطالعه كند و به اسرار آفرينش پى ببرد تصور نمىرود كه با خدا در علم غيب شريك است و يا وقتى كه به فرشته تصوير براى تصوير گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوان فرمان مىدهد وارد رحم شود ( چنانچه حديث آن در صحيح