تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
7 / 592 ، بدخشى در نزل الابرار ص 35 . كه اكثر آنها تصريح به صحيح بودن و حسن بودن روايت و راويان آن نموده‌اند ) زيد بن ارقم گويد : چند نفر از اصحاب درهائى به مسجد داشتند پيامبر روزى فرمود : همه درها را ببنديد جز در خانه على ( ع ) . مردم در اين‌باره به سخن آمدند پيامبر برخاست و حمد و ثناى خدا بجاى آورد سپس فرمود : بدرستىكه من گفتم درها را به مسجد ببنديد جزء در خانه على ( عليه السّلام ) بعضى از شما حرفهائى زدند من از پيش خود درى را نمىبندم و باز نمىكنم خدا مرا به چيزى فرمان داد پيروى كردم . 2 - ابو هريره قال : قال عمر لقد اعطى ابن ابيطالب ثلاث خصال لان تكون لى خصلة منها احبّ الىّ من ان اعطى حمر النّعم قيل و ما هنّ يا امير المؤمنين ؟ قال تزوّجه فاطمة بنت رسول اللّه و سكناه المسجد مع رسول اللّه يحلّ له فيه ما يحلّ له و الرّاية يوم خيبر ( حاكم فى المستدرك 2 / 125 و صّححه ، ابو يعلى فى الكبير ، الجزرى فى اسنى المطالب ص 12 ، محب الدين طبرى فى الرياض 2 / 122 ، خوارزمى فى المناقب ص 261 ، هيثمى فى مجمع 9 / 120 ، سيوطى فى تاريخ الخلفاء ص 116 ، ابى حجر فى الصواعق ص 76 ) ابو هريره گفت : عمر گفت : سه خصلت به على ( عليه السّلام ) داده شده كه يكى از آن‌ها اگر براى من بود از شتران سرخ‌مو دوست‌تر داشتم سؤال شد آن‌ها چيست ؟ گفت ازدواج او با فاطمه ( س ) دختر پيامبر ، سكونت او در مسجد با پيامبر كه هرچه بر پيامبر حلال بود ( از رفت و آمد در مسجد در همه‌حال ) براى او هم حلال شد ، و پرچم را در روز خيبر پيامبر به او داد . علّامه امينى غير از اين دو روايت 21 روايت ديگر از بيش از 70 كتاب مهم اهل سنّت نقل كرده است و اضافه مىكند حتما ابن تيميه اين نقل‌ها را ديده بوده است ولى كينه‌جوئى او وادارش كرده انكار كند و اين انكار به شاگردش ابن كثير در تفسيرش ( 1 / 501 ) سرايت كرده كه گفته الّا باب علىّ غلط است و صحيح آن الّا باب ابا بكر درست است كه بعضى از علماء اهل تسنن حرف او را رد كرده‌اند و مثل ابن حجر در فتح البارى ( 7 / 12 ) خواسته‌اند بگويند دوبار استثناء شده يك‌بار براى على ( عليه السّلام ) ، يك‌بار براى ابو بكر كه اينهم غلط است زيرا دليل كذب آن حديث عمر است كه گفته سه خصلت على ( ع ) داشت كه يكى از آنها براى من از شتران
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 331 | رضا معراجي