عمر بن خطاب و قال له و يلك انّه مولاك و مولاى كلّ مومن و مومنة . يكبار حضرت قضاوتى در مورد يك صحرانشين نمود و او راضى نشد عمر گريبان او را گرفت و گفت واى بر تو مولاى تو و مولاى هرمومن است . 3 - زرقانى در شرح المواهب ( ص 13 ) از دارقطنى روايت كرده قيل لعمر انّك تصنع بعلىّ من التّعظيم شيئا لا تصنع مع احد من اصحاب النّبى ( ص ) فقال انّه مولاى به عمر گفته شد تو نسبت به على ( عليه السّلام ) نوعى تعظيم بجا مىآورى كه با احدى از اصحاب پيامبر ( ص ) بهجا نمىآورى ؟ گفت همانا او مولاى من است . كه در همه اين موارد محبت و نصرت معمولى منظور نبوده بلكه چيزى بوده كه نبود آن انسان را از ايمان خارج مىكند .
71 - رسوائى يك تلاش مذبوحانه
ابن اثير در نهايه ( 4 / 246 ) و حلبى در سيره ( 3 / 304 ) و بعضى ديگر روايتى را به شخص مجهولى نسبت دادهاند و با لفظ قيل نقل كردهاند كه : انّ اسامة بن زيد لعلىّ لست مولاى انّما مولاى رسول اللّه فقال ( ص ) من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه كسى كه اين روايت مجهول را ذكر كرده خواسته عظمت حديث غدير را كم كند و آن را يك قضيه شخصيه بين اسامه و حضرت على ( ع ) نمايش دهد ولى نمىداند حديث غدير با همه تواترى كه بين مسلمين دارد و نزول آيات پيرامون آن قابل انكار براى احدى نيست وانگهى همين را هم كه اسامه نسبت به على ( ع ) منكر شده آيا غير از يك امر مهمى چون ولايت بر امور مىتواند باشد و شبيه اين روايتى است كه احمد بن حنبل در مسند و ديگران از بريده آوردهاند كه گويد :
قال غزوت مع علىّ اليمن فرايت منه جفوة فلمّا قدّمت رسول اللّه ( ص ) ذكرت عليه فتنقصته فرايت وجه رسول اللّه ( ص ) تغيّر فقال يا بريده الست اولى بالمومنين من انفسهم قلت بلى يا رسول اللّه قال من كنت مولاه فعلىّ مولاه در جنگ يمن با على ( ع ) بودم وقتى برگشتم نزد رسول اكرم از او اشكال گرفتم حضرت فرمود : اى بريده آيا من به خود مومنين اولى و سزاوارتر نيستم ؟ گفتم بلى فرمود من كنت مولاه فعلىّ مولاه ناقل اين روايت خواسته حديث ولايت را در غالب يك قضيّه جزئى درآورد ولى با اسناد محكم حديث غدير كارى نمىتوان كرد و چيزى كه از اين حديث مىتوان فهميد با بيانكردن جمله من كنت مولاه فعلىّ مولاه اين استكه امثال بريده بدانند آنچه امير او