تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
و همين حديث در شرح ابن ابى الحديد ( 2 / 20 ) آمده با اين عبارت خفناه على حداثة سنّه و حبّه بنى عبد المطلب . ابن عباس گفت : شبى با عمر مىرفتيم او سوار استر بود من سوار بر اسب او آيه‌اى خواند كه يادى از على ( ع ) شده بود و گفت اى فرزندان عبد المطلب به خدا على ( ع ) در ميان شماست و به اين امر ( حكومت ) از من و ابو بكر شايسته‌تر است من پيش خود گفتم خدا مرا نبخشد اگر او را نبخشم ( او را رها كنم ) به او گفتم چنين مىگويى در حالى كه تو و ابو بكر برجستيد و خلافت را از ميان ما خارج كرديد نه ساير مردم . عمر گفت دور شويد ( از اين سخنان ) اى فرزندان عبد المطلب همانا شما ياران عمر هستيد . من خود را عقب انداختم عمر جلو افتاد و گفت راه بيا نمانى ؟ سخنت را تكرار كن گفتم چيزى گفتى جوابت دادم اگر سكوت كرده بودى ما نيز ساكت بوديم عمر گفت به خدا قسم ما نكرديم ؟ آنچه را كرديم از روى عداوت ليكن على ( ع ) را كوچك شمرديم ترسيديم عرب بخاطر كشتارهايى كه از آنها كرده به خلافت او تن ندهد . ابن عباس گويد خواستم به او جواب دهم كه پيامبر او را مىفرستاد به جنگ و او رؤساى كفر را درهم مىشكست ولى پيامبر او را كوچك نمىشمرد ، ولى تو و ابو بكر او را كوچك شمرديد . عمر گفت : آنچه شد گذشت تو چگونه امور را مىبينى ما هيچ كارى بدون اذن او انجام نمىدهيم ( با او مشورت مىكنيم ) و در نقل ابن ابى الحديد است كه ما از كمى سن على ( ع ) و محبت او به عبد المطلب ترسيديم .