بنابراين يك امر مهم كه همان امامت و رهبرى حضرت على ( ع ) است در كار بوده است .
قرينه هجدهم : طبق نقل مسند احمد حنبل ( 4 / 370 ) همانطور كه در احتجاج حضرت على ( ع ) در ميدان كوفه گذشت كه چون حضرت على ( ع ) از حاضران خواست شهادت دهند و عدّهاى شهادت دادند ابو الطفيل گويد من در خودم احساس انكار داشتم لذا رفتم پيش زيد بن ارقم : فقلت له انى سمعت عليّا ( ع ) يقول كذا كذا قال فما تنكر قد سمعت رسول اللّه يقول له ذلك يعنى به زيد بن ارقم گفتم على ( ع ) چنين مىگفت و زيد ارقم گفت چرا افكار منفى دارى ؟ من از پيامبر ( ص ) شنيدم . . . . به نظر شما آيا يك دوستى و نصرت معمولى در نظر ابو الطفيل بوده كه تعجب كرده و از انكار و فراموشى سپردن مردم بعد از 25 سال براى خودش حوادثى پيشآمده كه مانع شهادت بوده و زيد بن ارقم او را مطمئن ساخت در هرصورت آنچه در فكرش بوده همان اولى و اولويت به امامت بوده است .
قرينه نوزدهم : انكار جابر يا حارث و اينكه سنگى از آسمان به او اصابت كرد و كشته شد نمىتواند با حب و نصرت معمولى سازگار باشد بلكه با مولى به معنى اولى و اولويت در امامت سازگار است .
قرينه بيستم : گفتار صريح عمر در حوادث مختلف كه نمونههايى از آن عبارتست است 1 - در رياض النضره ( 2 / 107 ) و طبرى در ذخائر العقبى ( ص 608 ) و خوارزمى در مناقب ( ص 97 ) و ابن حجر در الصواعق ( ص 107 ) و شيخ احمد در وسيله المآل از دارقطنى نقل نمودهاند عن عمر و قد جاء اعرابيان يختصمان فقال لعلىّ اقض بينهما فقال احدهما هذا يقضى بيننا فوثب اليه عمر و اخذ بتلبيبه و قال و يحك ما تدرى من هذا ؟ هذا مولاى و مولى كلّ مومن و من لم يكن مولاه فليس بمومن دو نفر صحرانشين اختلاف داشتند و پيش عمر آمدند و عمر به على ( ع ) كه حاضر بود گفت بين آنها داورى كن يكى از آنها از روى استخفاف گفت اين داورى مىكند ؟ عمر از جا جست و گريبان آن مرد را گرفت و گفت واى بر تو آيا مىدانى او كيست ؟ اين مولاى من و مولاى هرمومن است و هركس اين مولاى او نباشد مومن نيست . 2 - در فتوحات اسلاميه ( 2 / 307 ) مذكور است حكم على ( ع ) مرّة على اعرابى به حكم فلم يرض بحكمه فتلبيه .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: رضا معراجي
ص١٤٤