بجنگم ، اگر جنّ و انس با شما بيعت كنند من با شما بيعت نمىكنم تا آن را به پروردگارم عرضه كنم . » « 1 »
( 27 * ) - بعضى از مواردتى كه نويسندهء كتاب به آن اشاره كرده است ، در اينجا مىآوريم :
در مورد صلح حديبيه ، عمر سخت به پيامبر اعتراض نمود و گفت : مگر ما بر حق نيستيم و آنها بر باطل ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بلى ،
عمر گفت : مگر كشتههاى ما در بهشت نيست و از آنان در آتش ؟
فرمود : بلى ،
گفت : پس چرا در دين خود خوارى و ذلت تحمل كنيم و به مدينه بازگرديم ؟
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى پسر خطاب ، من رسول خدا هستم ، او مرا وا نخواهد گذاشت .
گفت : مگر نگفتى به مكّه وارد مىشويم و خانهء كعبه را طواف مىكنيم ؟
فرمود : بلى ، اما آيا به تو گفتم : امسال ؟
گفت : نه .
فرمود : بنابراين ، به آنجا راه خواهى يافت و طواف خواهى كرد . ( اين جريان را مىتوانيد در صحيح بخارى در آخر كتاب شروط ، و در صحيح مسلم باب صلح حديبيه بيابيد ) .
و براساس نقل حلبى در سيرهء خود ، همچنان عمر اعتراض مىكرد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جواب مىگفت تا بالأخره ، پيامبر به او گفت :
عمر من راضى شدهام ، ولى تو حاضر نيستى آن را بپذيرى .
در جريان غنايم حنين ، پيامبر به بعضى ، غنائم بيشترى داد ، كسى گفت : و اللّه ، اين تقسيم عادلانه نيست . راوى مىگويد : جريان را به پيامبر عرض كردم .
فرمود : اگر خدا و رسولش عدالت نكنند ، چه كسى عدالت مىكند ؟
سپس افزود : خداوند ، موسى عليه السّلام را رحمت كند كه بيش از اين اذيت شده و صبر نمود .
و براساس نقل امام احمد بن حنبل در جزء اول مسند ، صفحهء بيست ، سليمان بن ربيعه مىگويد : از عمر شنيدم مىگفت : پيامبر اموال را تقسيم كرد و من به او گفتم : ديگران
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، جلد 2 ، صفحهء 331 .