سزاوارتر از اينها هستند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : شما با فحش از من سؤال مىكنيد .
در جريان فديه گرفتن از اسيران بدر و آزاد كردن آنها ، پيامبر مىخواست از عدهاى فديه بگيرد و آنها را آزاد كند ، ولى عمر اين نظر را نپذيرفت و مىخواست كه حمزه برادرش ، عباس ، و على برادرش ، عقيل ، را بكشند و همچنين ، هر مسلمانى خويشاوند خود را بكشد ، ولى پيامبر از اين سخن ، براساس وحى ، اعراض نمود .
در مورد غزوهء تبوك ، مسلمين گرسنه شدند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اجازه داد تا شتران را نحر كنند و بخورند ، اما عمر با اين دستور مخالفت كرده ، گفت : پس از كشتن شتران ، باقى نخواهند ماند .
در جريان احد ، پيامبر تأكيد فرموده بود كه گروه محافظ شكاف كوه عينين ، به هيچ وجه آنجا را ترك نكنند ، ولى هنگامى كه چشمشان به جمعآورى غنايم افتاد ، جز حدود ده نفر ، بقيه به آن فرمان عمل نكردند و از فرمان فرماندهء خود سرپيچى كردند و براى جمع غنايم آن مركز را ترك كردند كه آن شكست را به دنبال داشت .
در مورد نماز بر منافق ، يعنى ابن ابى ، در آن روز ، هنوز دستور نخواندن نماز بر منافقان نازل نشده بود . پس از مردن او ، فرزندش از پيامبر درخواست كرد كه پيراهنش را براى كفنش بدهد و بر او نماز بخواند ، پيامبر پيراهن را داد و نماز بر او خواند ، اما عمر سخت اعتراض كرد و عباى آن حضرت را گرفته و كشيد ، درحالىكه پيامبر مشغول نماز بود .
درحالىكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده بود : پيراهن من براى او سودى ندارد ، ولى اميد است كه با اين كار عدهء زيادى به اسلام بگروند .
در مورد تصرف در آيهء خمس -
« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ »
- كه با صراحت مىگويد : خمس مال خدا ، رسول ، ذى لقربى ، ايتام ، مساكين ، و ابن سبيل است .
مالك مىگويد : بايد آن را به سلطان داد تا در هر راهى كه مىخواهد مصرف كند .
ابو حنيفه مىگويد : بايد آن را به سه قسم كرد ، يك قسم براى ايتام همهء مسلمانان ، يك سهم براى فقراى همهء مسلمين و قسم سوم براى در راهماندگان ، و تفاوتى بين ذى القربى