آنان بياموزد . اين پيمان به بيعت عقبهء اولى ( بيعة النساء ) معروف است . ( در اين پيمان آنها تعهد كردند كه شرك نورزند ، سرقت نكنند ، زنا ننمايند ، فرزندان خود را نكشند ، بهتان نزنند و خدا را معصيت نكنند ، و پيامبر تضمين كرد كه در صورت وفادارى ، بهشت در انتظار آنهاست و در غير اين صورت اگر خداوند بخواهد كيفر مىكند يا مىآمرزد ) .
پس از قرار گرفتن مصعب بن عمير در مدينه و گسترش فعاليتهاى تبليغى و اسلام ، در اثر اسلام آوردن سعد بن معاذ و اسيد بن خضير ( كه آن نيز داستان جالب و شيرينى دارد و چگونگى تبليغ اسلام به وسيلهء مصعب را بازگو مىكند ) ، عدهاى از مسلمانان كه بعدها به انصار معروف شدند ، بر ملاقات با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تصميم گرفتند . آنها همراه كافران قوم خود ، در ايام حج ، به عنوان انجام مراسم حج ، به مكّه آمدند و پنهانى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ملاقات كرده ، قرار ملاقات را در ايام تشريق ( روزهاى 11 - 13 ماه ذى حجه ) در عقبه گذاردند .
آنها پس از گذشتن ثلث اول شب ، مخفيانه در عقبه به حضور حضرت رسيدند . اين بار گروه آنها هفتاد نفر بود و دو زن نيز به نامهاى نسيبه دختر كعب و اسماء ام عمرو نيز با آنان بود ( ذكر نام همهء آنها به درازا مىكشد ) .
عباس ، عموى پيامبر ، همراه پيامبر بود - البته او مسلمان نبود - و نخستين كسى كه شروع به سخن كرد او بود ، به مردم مدينه رو كرد و گفت : محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، در بين ما عزيز و محترم است ، ولى دوست دارد پيوند خويش را با شما محكم كند . اگر به آنچه قول مىدهيد وفا مىكنيد ، بسيار خوب ، و گرنه او هماكنون در عزت و احترام به سر مىبرد .
انصار پاسخ دادند : سخن تو را شنيديم ، سپس به رسول خدا عرض كردند : اى پيامبر ، تو سخن بگو و آنچه را براى خود و خدايت دوست مىدارى ، بخواه .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شروع به سخن كرد ؛ آياتى از قرآن را تلاوت نمود ، آنان را به اسلام ترغيب فرمود ، سپس از آنان خواست ؛ همانگونه از او دفاع كنند كه از همسر و فرزندان خود دفاع مىكنند .
آنها قبول كردند و آمادهء تبعيت شدند . اما ابو هيثم گفت : اى پيامبر ، بين ما و يهود پيمانى است ، ما به خاطر تو آن را قطع مىكنيم . آيا چنين نمىشود كه تو پس از پيروزى ، ما را رها
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 533
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٥٣٣