دشمنان آن حضرت است - مصادره به مطلوب است و از هيچ منصفى مورد انتظار نيست .
مخالفت او با على عليه السّلام ، تنها همين مورد نيست ، آيا انكار وصايت آسانتر است يا جنگ جمل اصغر ؟ آن سهلتر است يا نبرد جمل اكبر ؟ « 1 » دو نبردى كه آنچه در دلها پنهان بود ظاهر ساخت و پنهانىها را به عرصهء بروز رسانيد .
اين دو نمونه براى روشن شدن موضع او در برابر على ، پيش از جنگ با ولىّ خويش و وصىّ پيامبر و پس از جنگ با او ، كافى است . زمانى كه خبر شهادت آن حضرت به او رسيد ، سجدهء شكر به جا آورد و سپس اين شعر را خواند : « 2 »
فألقت عصاها و استقرّت بها النّوى * كما قرّ عينا بالاياب المسافر
« عصا افكند و در خانه قرار گرفت همانگونه كه مسافر پس از بازگشت موجب چشمروشنى مىشود . »
اگر دوست دارى نمونهاى ديگر از سرگذشت عايشه برايت بازگو مىكنم ، تا بدانى فاصلهء او با امام چقدر است « 3 » ( و وصى بودن على چه رنجى براى وى پديد مىآورد ) .
عايشه مىگويد : « هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيمار شد و درد او شدت يافت ، از خانه
هامش
( 1 ) - فتنهء جنگ جمل اصغر در بصره پنج روز مانده به آخر ماه ربيع الثانى سال 36 پيش از ورود امير مؤمنان عليه السّلام به بصره اتفاق افتاد . امّ المؤمنين با طلحه و زبير به بصره حمله كردند . عثمان بن حنيف انصارى فرماندار امام در آنجا بود . در اين حمله چهل نفر از شيعيان على در مسجد ، و هفتاد نفر ديگر در جاى ديگر كشته شدند .
عثمان بن حنيف را كه از فضلاى صحابه بود ، اسير كردند ، خواستند او را بكشند ، اما ترسيدند كه برادرش سهل و انصار به خونخواهىاش برخيزند ، لذا موهاى محاسن ، سبيل ، ابروها و سرش را كندند ، او را زدند و حبس نمودند ، سپس او را از بصره بيرون كردند . حكيم بن جبله با گروهى از قبيلهاش ( عبد قيس ) به مبارزه با آنان برخاست . حكيم رئيس قبيلهء خود و مردى روشنبين ، با غيرت و عاقل بود ، گروهى از قبيلهء ربيعه نيز به يارى او برخاستند كه همه در گرماگرم جنگ شهيد گرديدند . همراه حكيم پسرش اشرف و برادرش رعل نيز شهيد شدند و بصره به دست عايشه فتح گرديد . پس از آن ، على عليه السّلام به بصره رسيد ، عايشه و سپاهش در برابر او صف كشيدند و جنگ جمل اكبر به وقوع پيوست . تفصيل اين دو واقعه در تاريخ ابن جرير ، ابن اثير و ديگر تواريخ و كتب سير و اخبار موجود است .
( 2 ) - آنطور كه نويسندگان موثق اخبار و تاريخ ، مانند ابو الفرج اصفهانى در كتاب خود مقاتل الطالبيين در شرح حال على عليه السّلام آوردهاند .
( 3 ) - آنچنانكه بخارى در باب « مرض النبى و وفاته » ، صفحهء 62 ، جزء سوم صحيح خود آورده است .