تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
ولىّ اوست ، هارون اوست و هم‌رازش ، عالم‌ترين امت او در علم قضاوت و باب مدينهء علم است ، كسى كه خدا و رسول را دوست مىدارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند ، نخستين مسلمان است و پيشگام‌ترين همه در ايمان ، دانشمندترين آنهاست و برتر از همه در فضايل و مناقب . واى ! گويا از مقام و منزلت على عليه السّلام در پيشگاه خداوند ، و از موقعيت او در قلب رسول خدا بىاطلاع است . به اين مىماند كه مقام بلند او در اسلام ، سختىها و رنج‌هاى وى در راه آن ، و مشكلاتى را كه اين بزرگ‌مرد در اين باره تحمل كرده را نشنيده است . گويا عايشه از كتاب خدا و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، چيزى در حق على نشنيده است كه وى را در برابر عمار قرار مىدهد . به خدا سوگند ، اين گفتهء او فكر مرا متحير و مرا سراسر در حيرت فرو برده است ، آنجا كه گويد : « پيامبر را ديدم درحالىكه به سينه‌ام تكيه كرده بود ، طشتى خواست ، بدنش سست شد و از دنيا رفت ، ولى نفهميدم ؛ چگونه على را وصىّ خود قرار داد ؟ » من نمىدانم ؛ به كدام قسمت از سخن او ايراد بگيرم ؛ چرا كه از جهات گوناگون مورد بحث است . كاش ! كسى مىدانست چگونه مىشود مرگ آن حضرت ، به صورتى كه عايشه توصيف كرده است ، دليل بر عدم وصيت باشد ؟ ! آيا نظر ام المؤمنين اين است كه وصيت تنها هنگام مرگ صحيح است و لا غير ؟ هرگز ، مسلما چنين نيست ، اما دليل كسى كه با حق به مبارزه برمىخيزد ، سست و پست است ، هركس كه باشد . مگرنه اين است كه خداوند بزرگ در قرآن كريم به پيامبرش خطاب مىكند :
« كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ ؛
بر شما واجب شد ، هر گاه مرگ يكى از شما فرا رسد اگر چيزى باقى گذارده وصيت كند . » « 1 » آيا ام المؤمنين چنين مىپنداشت كه پيامبر با فرمان كتاب خدا مخالفت مىكند ؟ و از احكام آن روى برمىتابد ؟ معاذ اللّه ، حاشا للّه ! بلكه او به يقين ، مىدانست كه رسول خدا هر گامى را طبق فرمان قرآن برمىدارد ، از سوره‌هاى آن پيروى مىكند و در عمل به اوامر
هامش
( 1 ) - بقره ، آيهء 180 .