نامهء هفتاد و سوم 13 / صفر / 1330
درخواست بيان تفصيلى علت اعراض از حديث عايشه .
شما كسى هستى كه نه خدعه مىكند و نه غش مىنمايد ، نه ظاهر بدون واقعيتى را ارائه مىدهد ، و نه بدون دليل نسبت مىدهد . تو در مقام بس بلندى قرار گرفتهاى كه قلهء وجودت از سيل بدبينى ، سوءظن و تبعات بد ، فاصله دارد و از تهمت نيز به دورى .
من هم به حمد اللّه شخص ميان بر هم زن ، مكار و حيلهگر نيستم ، نه كسى هستم كه لغزشهاى افراد را جستوجو كند و نه درصدد پيدا كردن عيوب و اسرار پنهانى انسانهايم . حق ، گمشدهء من است و به دنبال آن مىگردم .
بنابراين سؤال من از شما دربارهء تفصيل ماجرا ، از چيزهايى است كه نمىتوانم تركش گويم و اجابت شما در بيان مطلب نيز چارهاى ندارد .
به گفتهء آن شاعر : « كار خود را شروع كن ، بر تو عيبى نيست ، به خويش بشارت ده و به اين وسيله ، چشم خويش را روشن ساز . »
وسيله و واسطهء من در اين درخواست ، اين آيهء قرآن است ؛
« إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى . . . ؛
كسانى كه آنچه را ما ، از بينات و هدايت نازل كرديم كتمان مىكنند . . . خداوند آنها را لعنت مىكند . . . . » « 1 »
و السّلام
س
هامش
( 1 ) - بقره ، آيهء 159 .