تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
بودند . اين روز را براى تقرب به خدا روزه مىداشتند ، نماز مىگزاردند و دعا مىخواندند . در اين روز ، به شكرانهء اين نعمت كه خدا به آنان مرحمت فرموده است ، نيكى و احسان فراوان مىنمودند . آرى ، اين برنامه به شكرانهء اين بود كه در چنين روزى نص خلافت امير مؤمنان عليه السّلام از زبان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صادر شده و عهد امامت وى ، آشكارا ابلاغ گرديده است . آنها در اين روز ، صلهء رحم مىكردند ، بر زندگى عيال خود توسعه مىدادند و برادران خود را زيارت مىكردند . همسايگان را مراقبت كرده و دوستان خود را به اين اعمال ، امر مىكردند [ و اين طريق ديگرى بود براى بقاى خاطرهء غدير ، و آشنايى نسل‌ها با آن ] .

[ 7 - عنايت شيعه به آن ؛ ]

7 - بنا بر اين اصل ، هر سال در روز هجدهم ذى الحجه ، شيعه در همهء آبادىها ، شهر و روستا عيد مىگيرد . « 1 » شيعيان در اين روز ، براى نماز واجب ، نافله ، تلاوت قرآن و دعاهاى مأثور و به خاطر سپاس خداوند بر اكمال دين و تمام شدن نعمت با امامت امير مؤمنان عليه السّلام ، به مساجد روى مىآورند . سپس دسته دسته به ديدار يكديگر مىروند ، صلهء رحم انجام مىدهند ، خوشحال و مسرورند و با انجام نيكى و مسرور كردن خويشاوندان و همسايگان به خدا تقرب مىجويند . آنها هر سال در اين روز ، به زيارت مشهد و مرقد مطهر امير مؤمنان عليه السّلام مىروند . جمعيت زائر آن حضرت در اين روز ، در كنار ضريحش از صدهزار كمتر نيست . از همه جا مىآيند ، مىآيند تا خدا را عبادت كنند ، همان‌طور كه ائمهء آنها در اين روز خداى را عبادت مىكردند ، روزه بگيرند ، نماز بگزارند ، به سوى خدا انابه برند ، و با انجام اعمال نيك و دادن صدقه به خدا تقرب جويند . آنها پراكنده نمىشوند تا اين‌كه در كنار ضريح
هامش
( 1 ) - ابن اثير در حوادث سال 352 در كتاب كامل مىگويد : در اين سال در 18 ذى الحجه معز الدوله دستور داد تا شهر بغداد را زينت كنند ، در مجلس شرطه آتش افروزى نموده ، اظهار فرح و خرسندى نمايند و همچون شب‌هاى اعياد در اين شب بازار بايد باز باشد ، اين كارها را به خاطر خوشحالى عيد غدير خم انجام داد . در اين روز صداى بوق و شيپور همچنان مىآمد ، روزى ديدنى بود ، اين عين عبارت صفحهء 181 ، جزء هشتم تاريخ كامل است .
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 314 | السيد عبد الحسين شرف الدين