تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول : إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله صلّى بالناس الصّبح فنظر إلى شابّ في المسجد و هو يخفق و يهوى برأسه ، مصفرّا لونه قد نحف جسمه و غارت عيناه في رأسه ، فقال له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : كيف أصبحت يا فلان ؟ قال : أصبحت موقنا ، فعجب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله من قوله و قال : إنّ لكلّ يقين حقيقة ، فما حقيقة يقينك ؟ فقال : إنّ يقيني يا رسول اللّه هو الّذي أحزنني و أسهر ليلي و أظمأ هو اجري ، فعزفت نفسي عن الدنيا و ما فيها حتّى كأنّي أنظر إلى عرش ربّي و قد نصب للحساب و حشر الخلائق لذلك و أنا فيهم ، و كأنّي أنظر إلى أهل الجنّة يتنعّمون في الجنّة و يتعارفون على الأرائك متّكؤون ، و كأنّي أنظر إلى أهل النار و هم فيها معذّبون مصطر خون و كأنّي الان أسمع زفير النّار يدور في مسامعي ، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لأصحابه : هذا عبد نوّر اللّه قلبه بالايمان ، ثمّ قال له : ألزم ما أنت عليه ، فقال الشابّ :
هامش
روايت شده كه گفت از حضرت صادق ( ع ) شنيدم كه ميفرمود : همانا رسول خدا ( ص ) نماز صبح را با مردم خواند پس بجوانى كه در مسجد بود نظر فرمود در حالى كه او ( بواسطهء بيدارى شب بعبادت ) پينكى و چرت ميزد و سر خود را ( در اثر خواب ) پائين مىآورد و رنگش زرد و بدنش نحيف و لاغر و چشمانش در كاسهء سرش فرو رفته بود ، پس رسول خدا ( ص ) بآنجوان فرمود : اى فلانى ( كنايهء از اسم آن جوانست و او حارثة بن مالك و بنا بر قول اهل سنت زيد بن حارثه بوده است ) چگونه صبح كردى ؟ عرض كرد : صبح نمودم در حالى كه در عقايد خود بدرجه و مرتبهء يقين نائل گشتم ، پس رسول خدا ( ص ) از سخن وى تعجب نمود و فرمود : همانا براى هر يقينى حقيقتى است ( لوازم و نشانه‌هائى است كه آن را ثابت ميگرداند ) پس حقيقت و آثار يقين تو چيست ؟ عرض كرد اى رسول خدا ، همانا يقين من است كه مرا ( بواسطهء خوف از عذاب ) محزون و غمناك ساخته ، و بشب زنده دارى و تشنگى در شدت گرماى روزها ( بسبب روزه داشتن ) مرا وادار كرده ، پس روح من از دنيا و آلايشش روى گردانيده و از آن دورى و كناره‌گيرى نموده ، و يقين من تا حد و درجه ايست كه گويا عرش پروردگار خود را ميبينم كه براى رسيدگى به حساب گذارده و آماده شده و خلائق و مردم به جهت حساب محشور و برانگيخته گرديدند و من هم در ميان ايشانم و گويا من باهل بهشت نظر ميكنم و ايشان را ميبينم كه در بهشت از نعمتها بهره‌مند ميگردند و با يك ديگر اظهار آشنائى و دوستى مينمايند و بر تختها آرميده و تكيه كرده‌اند ، و گويا كه من اهل آتش و جهنم را مينگرم در حالى كه ايشان در آن معذب و شكنجه ميشوند و فرياد و فغان برميآورند ، و گويا من الان صداى شعله‌ور گشتن آتش جهنم را ميشنوم كه آن در گوشم دور مىزند و ميپيچد ، پس رسول خدا ( ص ) باصحاب خود فرمود : اين جوان بنده‌ايست كه خداوند قلبش را بنور ايمان منور فرموده ، سپس بآنجوان فرمود : بر اين يقين و معرفتى