تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
ادع اللّه لي يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أن أرزق الشهادة معك ، فدعا له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فلم يلبث أن خرج في بعض غزوات النّبي صلّى اللّه عليه و آله فاستشهد بعد تسعة نفر و كان هو العاشر .
هامش
كه داراى ثابت باش ( و آن را از دست مده ) پس آن جوان عرض كرد اى رسول خدا ، خدا را بخوانيد و از او بخواهيد كه شهادت در ركاب شما نصيب و روزى من گردد ، پس رسول خدا ( ص ) در باره‌اش دعا نمود و زمانى بر او نگذشت كه در بعضى از غزوات و جنگهاى پيغمبر ( ص ) ( با كفار در خدمت حضرت از مدينه ) بيرون رفت و بعد از نه نفر بدرجهء شهادت نائل شد و او دهمين شهداء بود ( اشعار ملا محمد بلخى در اين قضيه در مثنوى چنين است : ) .گفت پيغمبر ( ص ) صباحى زيد را * كيف اصبحت اى رفيق با صفا گفت عبدا موقنا باز اوش گفت * كو نشان از باغ ايمان گر شكفت گفت تشنه بوده‌ام من روزها * شب نخسبيدم ز عشق و سوزها تاز روز و شب جدا گشتم چنان * كه ز اسپر بگذرد نوك سنان كه از آن سو جملهء ملت يكيست * صد هزاران سال و يك ساعت يكيست گفت از اين ره كه ره آوردى بيار * در خور فهم و عقول اين ديار گفت خلقان چون به بينند آسمان * من به بينم عرش را با عرشيان هشت جنت هفت دوزخ پيش من * هست پيدا همچو روز اندر علن يك بيك را مىشناسم خلق را * همچو گندم من ز جو در آسيا كه بهشتى كى و بيگانه كيست * پيش من پيدا چو مار و ماهى است اين زمان پيدا شده بر اين گروه * يوم تبيض و تسود وجوه تن چو مادر طفل جان را حامله * مرگ درد زادن است و زلزله جمله جانهاى گذشته منتظر * تا چگونه زايد اين مادر ببر فاش گردد كه تو كاهى يا كه كوه * نك شقيى يا سعيد با شكوه تا نزاد او مشكلات عالم است * آنكه نازاده شناسد او كم است جمله را چون روز رستاخيز من * فاش مىبينم عيان از مرد و زن يا رسول اللَّه ( ص ) بگويم سر حشر * در جهان پيدا كنم امروز نشر هل مرا تا پرده‌ها را بردرم * تا چون خورشيدى بتابد گوهرم وانمايم روز رستاخيز را * نقد را و نقد قلب آميز را دستها ببريده اصحاب شمال * وانمايم رنگ كفر و رنگ آل وانمايم من پلاس اشقياء * بشنوانم طبل و كوس انبياء